proud moment
لحظه غرور
proud achievement
دستاوردی بزرگ
feeling proud
احساس افتخار
proud of you
از شما افتخار میکنم
proud of
افتخار به
be proud to be a scientist
افتخار کردن به عنوان یک دانشمند
as proud as a peacock
به اندازه یک طاووس مغرور
a proud, patrician face.
چهرهای مغرانه و اشرافی
She is as proud as a peacock.
او به اندازه یک طاووس مغرور است.
He is a proud spirit.
او روحی مغرور دارد.
chasten a proud spirit.
تنبیه کردن یک روح مغرور
a proud grandma of three boys.
یک مادربزرگ مغرور از داشتن سه پسر.
We are proud of our motherland.
ما به سرزمین مادری خود افتخار می کنیم.
an arrogant contempt for the weak.See Synonyms at proud
بیاعتنایی مغرانه به ضعیفان. به مترادفها در کلمه proud مراجعه کنید.
proud of one's child; proud to serve one's country.
افتخار به فرزندان خود؛ افتخار به خدمت به کشور.
very proud of their spanking new kitchen
بسیار مفتخر به آشپزخانه نو و تمیزشان هستند.
Aileen is proud of her family for their support.
آیلین به خاطر حمایت خانوادهاش به آنها افتخار میکند.
the proud owner of a huge Dalmatian.
صاحب افتخار یک توله توله بزرگ.
she has the proud port of a princess.
او غرور بندر یک شاهزاده خانم را دارد.
we have a proud history of innovation.
ما تاریخچه ای پرافتخار از نوآوری داریم.
I was too proud to go home. .
من خیلی مغرور بودم که نتوانستم به خانه بروم.
proud moment
لحظه غرور
proud achievement
دستاوردی بزرگ
feeling proud
احساس افتخار
proud of you
از شما افتخار میکنم
proud of
افتخار به
be proud to be a scientist
افتخار کردن به عنوان یک دانشمند
as proud as a peacock
به اندازه یک طاووس مغرور
a proud, patrician face.
چهرهای مغرانه و اشرافی
She is as proud as a peacock.
او به اندازه یک طاووس مغرور است.
He is a proud spirit.
او روحی مغرور دارد.
chasten a proud spirit.
تنبیه کردن یک روح مغرور
a proud grandma of three boys.
یک مادربزرگ مغرور از داشتن سه پسر.
We are proud of our motherland.
ما به سرزمین مادری خود افتخار می کنیم.
an arrogant contempt for the weak.See Synonyms at proud
بیاعتنایی مغرانه به ضعیفان. به مترادفها در کلمه proud مراجعه کنید.
proud of one's child; proud to serve one's country.
افتخار به فرزندان خود؛ افتخار به خدمت به کشور.
very proud of their spanking new kitchen
بسیار مفتخر به آشپزخانه نو و تمیزشان هستند.
Aileen is proud of her family for their support.
آیلین به خاطر حمایت خانوادهاش به آنها افتخار میکند.
the proud owner of a huge Dalmatian.
صاحب افتخار یک توله توله بزرگ.
she has the proud port of a princess.
او غرور بندر یک شاهزاده خانم را دارد.
we have a proud history of innovation.
ما تاریخچه ای پرافتخار از نوآوری داریم.
I was too proud to go home. .
من خیلی مغرور بودم که نتوانستم به خانه بروم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید