puissant

[ایالات متحده]/ˈpjuːɪsənt/
[بریتانیا]/ˈpjuːɪsənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قوی، نیرومند؛ قدرتمند، تأثیرگذار

عبارات و ترکیب‌ها

puissant leader

رهبر قدرتمند

puissant force

نیروی قدرتمند

puissant ally

همپیمان قدرتمند

puissant influence

نفوذ قدرتمند

puissant weapon

سلاح قدرتمند

puissant presence

حضور قدرتمند

puissant argument

استدلال قدرتمند

puissant spirit

روح قدرتمند

puissant energy

انرژی قدرتمند

puissant message

پیام قدرتمند

جملات نمونه

the king was known for his puissant leadership.

شاه به خاطر رهبری قدرتمندش شناخته می‌شد.

her arguments were supported by a puissant rationale.

استدلال‌های او توسط یک دلیل‌گذاری قوی پشتیبانی می‌شد.

the organization has a puissant influence on policy.

سازمان تأثیر قدرتمندی بر سیاست‌ها دارد.

he is a puissant figure in the business community.

او چهره‌ای قدرتمند در جامعه تجاری است.

the general commanded a puissant army.

ژنرال یک ارتش قدرتمند را فرماندهی می‌کرد.

her voice was puissant, captivating everyone in the room.

صدای او قدرتمند بود و همه را در اتاق مسحور می‌کرد.

they formed a puissant alliance to tackle the issue.

آنها یک ائتلاف قدرتمند برای مقابله با این موضوع تشکیل دادند.

the scientist presented a puissant theory that changed our understanding.

دانشمند یک نظریه قدرتمند ارائه داد که درک ما را تغییر داد.

his writing is marked by a puissant style.

نوشتن او با سبکی قدرتمند مشخص می‌شود.

she is known for her puissant advocacy for human rights.

او به خاطر حمایت قوی خود از حقوق بشر شناخته می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید