pulchritude

[ایالات متحده]/ˈpʌl.krɪ.tjuːd/
[بریتانیا]/ˈpʌl.krɪ.tuːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زیبایی; دلربایی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

pure pulchritude

زیبایی خالص

natural pulchritude

زیبایی طبیعی

pulchritude personified

زیبایی تجسم یافته

unmatched pulchritude

زیبایی بی‌نظیر

pulchritude revealed

زیبایی آشکار شده

timeless pulchritude

زیبایی جاودانه

pulchritude defined

تعریف زیبایی

pulchritude embodied

زیبایی متبلور

pulchritude celebrated

جشن زیبایی

pulchritude appreciated

قدردانی از زیبایی

جملات نمونه

her pulchritude was admired by everyone at the event.

زیبایی او مورد تحسین همه در آن رویداد بود.

the painting captured the pulchritude of the landscape.

نقاشی توانست زیبایی چشم‌نواز چشم‌انداز را به تصویر بکشد.

he spoke of her pulchritude with great admiration.

او با تحسین فراوان از زیبایی او صحبت کرد.

in literature, pulchritude often symbolizes purity.

در ادبیات، زیبایی اغلب نمادی از پاکی است.

the pulchritude of nature can be overwhelming.

زیبایی طبیعت می‌تواند بسیار چشمگیر باشد.

her pulchritude was matched only by her intelligence.

زیبایی او تنها با هوش او قابل مقایسه بود.

they celebrated the pulchritude of their cultural heritage.

آنها زیبایی میراث فرهنگی خود را جشن گرفتند.

fashion often highlights the pulchritude of the human form.

مد اغلب زیبایی اندام انسان را برجسته می‌کند.

she exuded pulchritude in her elegant dress.

او در لباس شیک خود، زیبایی را از خود ساطع می‌کرد.

many poets have written about the pulchritude of love.

بسیاری از شاعران در مورد زیبایی عشق نوشته‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید