putrescible

[ایالات متحده]/pjuːˈtrɛsɪbəl/
[بریتانیا]/ˈpjuːtrəsəbl/

ترجمه

adj. قادر به تجزیه یا خراب شدن
n. ماده‌ای که مستعد تجزیه است
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

putrescible waste

ضایعات فاسدشدنی

putrescible materials

مواد فاسدشدنی

putrescible food

غذاهای فاسدشدنی

putrescible items

اشیای فاسدشدنی

putrescible substances

مواد فاسدشدنی

putrescible organic

آلی فاسدشدنی

putrescible refuse

زباله‌های فاسدشدنی

putrescible debris

ضایان فاسدشدنی

putrescible compost

کمپوست فاسدشدنی

putrescible products

محصولات فاسدشدنی

جملات نمونه

putrescible materials should be disposed of properly.

مواد فاسدشدنی باید به درستی دفع شوند.

composting is a great way to handle putrescible waste.

کمپوست کردن راهی عالی برای مدیریت ضایعات فاسدشدنی است.

putrescible items can attract pests if not managed.

مواد فاسدشدنی می‌توانند حشرات را جذب کنند اگر به درستی مدیریت نشوند.

in a landfill, putrescible waste decomposes over time.

در یک محل دفن زباله، ضایعات فاسدشدنی در طول زمان تجزیه می‌شوند.

food waste is often classified as putrescible material.

ضایعات غذایی اغلب به عنوان ماده فاسدشدنی طبقه بندی می‌شوند.

proper sanitation is crucial for handling putrescible waste.

بهداشت مناسب برای مدیریت ضایعات فاسدشدنی بسیار مهم است.

putrescible waste can lead to unpleasant odors if not contained.

ضایعات فاسدشدنی می‌توانند منجر به بوی نامطبوع شوند اگر مهار نشوند.

recycling programs often exclude putrescible materials.

برنامه‌های بازیافت اغلب مواد فاسدشدنی را حذف می‌کنند.

in urban areas, managing putrescible waste is a significant challenge.

در مناطق شهری، مدیریت ضایعات فاسدشدنی یک چالش بزرگ است.

putrescible waste requires a different approach than recyclable materials.

ضایعات فاسدشدنی نیاز به یک رویکرد متفاوت نسبت به مواد قابل بازیافت دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید