puttering around
در حال کار کردن بیهدف
puttering along
در حال پیش رفتن بیهدف
puttering about
در حال چرخیدن بیهدف
puttering in
وارد شدن و مشغول شدن
puttering out
خروج و مشغول شدن
puttering off
ترک کردن و مشغول شدن
puttering home
رفتن به سمت خانه و مشغول شدن
puttering on
ادامه دادن و مشغول شدن
puttering together
همکاری و مشغول شدن
she spent the afternoon puttering around the garden.
او بعد از ظهر مشغول وقت گذرانی در باغ شد.
he enjoys puttering in his workshop on weekends.
او از گذراندن وقت در کارگاه خود در آخر هفتهها لذت میبرد.
after breakfast, i found myself puttering about the house.
بعد از صبحانه، خودم را مشغول گشتن در خانه یافتم.
the cat was puttering around, chasing after a butterfly.
گربه مشغول گشتن بود و در حال تعقیب یک پروانه بود.
we spent the day puttering at the beach, enjoying the sun.
ما روز را در ساحل گذراندیم و از آفتاب لذت بردیم.
he was puttering with the car, trying to fix the engine.
او مشغول دستکاری ماشین بود و سعی داشت موتور را تعمیر کند.
she likes puttering with her art supplies in the studio.
او از دستکاری لوازم هنری خود در استودیو لذت میبرد.
the children were puttering around the playground, having fun.
بچهها مشغول بازی در زمین بازی بودند و خوش میگذراندند.
he spent the morning puttering over his model trains.
او صبح را مشغول دستکاری قطارهای مدل خود گذراند.
on rainy days, i enjoy puttering indoors with a good book.
در روزهای بارانی، من از گذراندن وقت در داخل خانه با یک کتاب خوب لذت میبرم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید