puttied

[ایالات متحده]/ˈpʌtɪd/
[بریتانیا]/ˈpʌtɪd/

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مفعولی از putty; تحت تأثیر قرار گرفتن توسط کسی
n. چیزی که در دست کسی شبیه خمیر است
adj. به راحتی تحت تأثیر قرار گرفته توسط کسی

عبارات و ترکیب‌ها

puttied up

چسبانده شده بالا

puttied down

چسبانده شده پایین

puttied in

چسبانده شده داخل

puttied out

چسبانده شده بیرون

puttied together

چسبانده شده کنار هم

puttied apart

چسبانده شده جدا از هم

puttied around

چسبانده شده دور

puttied away

چسبانده شده کنار

puttied aside

چسبانده شده کنار

puttied back

چسبانده شده دوباره

جملات نمونه

he puttied the cracks in the wall before painting.

او قبل از نقاشی، ترک‌های دیوار را پر کرد.

she puttied the wooden frame to make it look new.

او قاب چوبی را برای اینکه نو به نظر برسد، پر کرد.

the carpenter puttied the gaps in the furniture.

نجار شکاف‌های مبلمان را پر کرد.

after puttying the surface, he sanded it smooth.

پس از پر کردن سطح، او آن را صاف سنباده زد.

they puttied the window frames to prevent drafts.

آنها قاب پنجره‌ها را برای جلوگیری از جریان هوا پر کردند.

the repairman puttied the holes in the drywall.

تعمیرکار سوراخ‌های دیوار خشک را پر کرد.

he carefully puttied the edges of the glass.

او با دقت لبه‌های شیشه را پر کرد.

before installing the new sink, she puttied the edges.

قبل از نصب سینک جدید، او لبه‌ها را پر کرد.

the artist puttied the sculpture to enhance its details.

هنرمند مجسمه را برای افزایش جزئیات آن پر کرد.

he puttied the model airplane to ensure a smooth finish.

او هواپیمای مدل را برای اطمینان از یک سطح صاف پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید