quantifiably

[ایالات متحده]/[ˈkwɒntɪfaɪbli]/
[بریتانیا]/[ˈkwɑːntɪfaɪbli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که قابل اندازه‌گیری یا بیان عددی است؛ به میزانی که قابل کمی‌سازی است.

عبارات و ترکیب‌ها

quantifiably improved

قابل اندازه گیری بهبود یافته

quantifiably better

قابل اندازه گیری بهتر

quantifiably measured

قابل اندازه گیری اندازه گیری شده

quantifiably demonstrated

قابل اندازه گیری نشان داده شده

quantifiably assess

قابل اندازه گیری ارزیابی کن

quantifiably significant

قابل اندازه گیری محسوس

quantifiably higher

قابل اندازه گیری بالاتر

quantifiably less

قابل اندازه گیری کمتر

quantifiably prove

قابل اندازه گیری اثبات کن

quantifiably show

قابل اندازه گیری نشان ده

جملات نمونه

the company's success can be quantifiably measured by its increased market share.

می‌توان موفقیت شرکت را به‌طور قابل اندازه‌گیری با افزایش سهم بازار آن اندازه‌گیری کرد.

we need to quantifiably demonstrate the impact of the new training program.

ما باید تأثیر برنامه آموزشی جدید را به‌طور قابل اندازه‌گیری نشان دهیم.

the benefits of the policy were quantifiably shown through statistical data.

فایده‌های سیاست با داده‌های آماری به‌طور قابل اندازه‌گیری نشان داده شدند.

the project's progress was quantifiably tracked using key performance indicators.

پیشرفت پروژه با استفاده از شاخص‌های عملکرد کلیدی به‌طور قابل اندازه‌گیری پیگیری شد.

the improvements in patient outcomes were quantifiably assessed after the intervention.

پس از دخول، بهبودی در نتایج بیماران به‌طور قابل اندازه‌گیری ارزیابی شد.

the effectiveness of the drug was quantifiably proven in clinical trials.

اثربخشی دارو در آزمایش‌های بالینی به‌طور قابل اندازه‌گیری ثابت شد.

the reduction in carbon emissions was quantifiably documented over the past year.

کاهش انتشار گازهای گرمایش‌زای طی یک سال گذشته به‌طور قابل اندازه‌گیری ثبت شد.

the team's performance was quantifiably evaluated based on sales figures.

عملکرد تیم بر اساس ارقام فروش به‌طور قابل اندازه‌گیری ارزیابی شد.

the risk factor could be quantifiably assessed using a standardized scoring system.

عامل خطر می‌توانست با استفاده از یک سیستم امتیازدهی استاندارد به‌طور قابل اندازه‌گیری ارزیابی شود.

the impact of the advertising campaign was quantifiably determined through a/b testing.

تأثیر میان‌برداری تبلیغاتی از طریق آزمایش A/B به‌طور قابل اندازه‌گیری تعیین شد.

the student's academic growth was quantifiably demonstrated by their test scores.

رشد تحصیلی دانش‌آموز به‌طور قابل اندازه‌گیری توسط نتایج آزمون‌هایش نشان داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید