quarterdeck

[ایالات متحده]/ˈkwɔːtəˌdɛk/
[بریتانیا]/ˈkwɔrtərˌdɛk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت بالایی عرشه یک کشتی که در بخش پشتی قرار دارد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

quarterdeck watch

نگهبان عرشه

quarterdeck officer

سرهنگ عرشه

quarterdeck duties

وظایف عرشه

quarterdeck area

منطقه عرشه

quarterdeck crew

خدمه عرشه

quarterdeck commands

دستورات عرشه

quarterdeck layout

چیدمان عرشه

quarterdeck safety

ایمنی عرشه

quarterdeck inspection

بازرسی عرشه

quarterdeck training

آموزش عرشه

جملات نمونه

the captain stood proudly on the quarterdeck.

کاپیتان با افتخار بر عرشه ایستاد.

the crew gathered at the quarterdeck for the briefing.

خدمه برای جلسه توجیهی در عرشه جمع شدند.

he waved to the sailors from the quarterdeck.

او از عرشه به دریانوردان دست تکان داد.

the quarterdeck is reserved for the ship's officers.

عرشه برای افسران کشتی رزرو شده است.

during the storm, they secured the quarterdeck.

در طول طوفان، آنها عرشه را ایمن کردند.

she took her position at the quarterdeck to oversee operations.

او برای نظارت بر عملیات، جایگاه خود را در عرشه گرفت.

they raised the flag from the quarterdeck in celebration.

آنها در جشن، پرچم را از عرشه بالا بردند.

the quarterdeck provides a great view of the horizon.

عرشه منظره ای عالی از افق را ارائه می دهد.

he reported the weather conditions from the quarterdeck.

او شرایط آب و هوایی را از عرشه گزارش کرد.

the quarterdeck was bustling with activity during the drill.

عرشه در طول تمرین پر از فعالیت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید