quickie

[ایالات متحده]/'kwɪkɪ/
[بریتانیا]/'kwɪki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به سرعت یا با شتاب انجام شده
n. چیزی که به سرعت انجام یا ساخته شده؛ نوشیدنی که به سرعت مصرف می‌شود بدون اینکه طعم آن را بچشد
Word Forms
جمعquickies

عبارات و ترکیب‌ها

quickie lunch break

استراحت ناهار سریع

quickie before work

قبل از شروع به کار سریع

جملات نمونه

a quickie training course

یک دوره آموزشی سریع

one of those quickie, as-told-to autobiographies.

یکی از آن داستان‌های خودزندگی‌نامه‌ای سریع، به نقل از

his wife cooperated with a quickie divorce.

همسرش با یک طلاق سریع همکاری کرد.

My husband and I are so busy that we only have time for quickie

من و همسرم آنقدر سرمان شلوغ است که فقط وقت داریم برای یک کار سریع

Let's have a quickie meeting to discuss the project.

بیایید یک جلسه سریع برای بحث در مورد پروژه برگزار کنیم.

She suggested a quickie lunch at the nearby cafe.

او پیشنهاد داد که برای ناهار به سرعت به کافه نزدیک برویم.

I need to make a quickie phone call before the meeting starts.

من باید قبل از شروع جلسه یک تماس تلفنی سریع انجام دهم.

They had a quickie chat before heading home.

آنها قبل از رفتن به خانه گپ کوتاهی داشتند.

He grabbed a quickie snack from the vending machine.

او یک میان وعده سریع از دستگاه خودکار فروشی برداشت.

Let's have a quickie workout before dinner.

بیایید قبل از شام یک تمرین سریع انجام دهیم.

She did a quickie check of her emails before leaving the office.

او قبل از ترک دفتر، ایمیل های خود را به سرعت بررسی کرد.

He always has a quickie breakfast on busy mornings.

او همیشه صبح های شلوغ یک صبحانه سریع می‌خورد.

They decided to have a quickie brainstorming session to generate ideas.

آنها تصمیم گرفتند یک جلسه طوفان فکری سریع برای تولید ایده برگزار کنند.

She gave him a quickie kiss before rushing out the door.

او قبل از اینکه با عجله از در بیرون برود، به او یک بوسه سریع داد.

نمونه‌های واقعی

" Except when I want a quickie and my husband needs - too much romancing."

مگر زمانی که می‌خواهم یک رابطه سریع داشته باشم و همسرم - به زیادی اغراق و تعارف نیاز دارد.

منبع: Our Day Season 2

" Sweetheart, you're fired, but how about a quickie before I go to work? "

عزیزم، شما اخراج شدید، اما قبل از رفتن به سر کار، چه حسی دارد یک رابطه سریع داشته باشیم؟

منبع: Friends Season 1 (Edited Version)

All right. But let's make it a quickie because you are wasting water.

باشه. اما بیاید یک رابطه سریع داشته باشیم چون شما دارید آب هدر می‌دهید.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

No. I was thinking, that after our quickie courthouse ceremony, you could buy me a cake.

نه. داشتم فکر می‌کردم، بعد از مراسم دادگاه سریع ما، شما می‌توانید برای من کیک بخرید.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5

Says the man who couldn't stop himself from sneaking off to the men's room for a quickie.

می‌گوید مردی که نتوانست جلوی خود را بگیرد تا برای یک رابطه سریع به دستشویی مردان برود.

منبع: Deadly Women

You want excitement. A quickie every five months in a prison trailer isn't gonna scratch that itch.

شما هیجان می‌خواهید. یک رابطه سریع هر پنج ماه در یک تریلر زندان آن خارش را از بین نمی‌برد.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

He delivers Andy's packages, and then you get an afternoon quickie.

او بسته‌های اندی را تحویل می‌دهد و سپس شما یک رابطه سریع بعد از ظهر خواهید داشت.

منبع: Kylie Diary Season 1

We are like couple of horny teenagers trying to get a quickie in.

ما مثل دو نوجوان هوسران هستیم که سعی می‌کنند یک رابطه سریع داشته باشند.

منبع: Kylie Diary Season 1

Yeah, in, like, a quickie, city hall ceremony.

بله، در یک مراسم سریع شهرداری.

منبع: Home Economics

Did you slip out for a quickie with Professor Hot Stuff?

آیا برای یک رابطه سریع با پروفسور جذاب بیرون رفتید؟

منبع: Waste Material Alliance | Community

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید