quizzically

[ایالات متحده]/'kwizikəli/
[بریتانیا]/ˈk wɪzɪkəlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طعنه‌آمیز; به شیوه‌ای گیج‌کننده

جملات نمونه

They looked quizzically at the doctor.

آنها با تعجب به پزشک نگاه کردند.

She raised an eyebrow quizzically.

او با تعجب یک ابرو بالا انداخت.

He looked at her quizzically, unsure of what she meant.

او با تعجب به او نگاه کرد، مطمئن نبود که منظورش چیست.

The dog tilted its head quizzically at the strange noise.

سگ با تعجب سرش را به سمت صدای عجیب کج کرد.

She quizzically examined the unusual object in her hand.

او با دقت و کنجکاوی شیء غیرمعمول را در دست خود بررسی کرد.

He quizzically asked why she was laughing so suddenly.

او با تعجب پرسید چرا او آنقدر ناگهان می‌خندد.

The professor looked at the student quizzically after the unexpected answer.

پروفسور پس از پاسخ غیرمنتظره، با تعجب به دانشجو نگاه کرد.

She quizzically eyed the new painting in the gallery.

او با کنجکاوی به نقاشی جدید در گالری نگاه کرد.

The child quizzically examined the strange bug crawling on the ground.

کودک با کنجکاوی حشره عجیب که روی زمین خزنده بود را بررسی کرد.

He quizzically raised his hand to ask a question in class.

او با کنجکاوی دستش را بالا برد تا در کلاس سوالی بپرسد.

She quizzically looked at the map, trying to figure out their location.

او با کنجکاوی به نقشه نگاه کرد و سعی کرد مکان خود را پیدا کند.

نمونه‌های واقعی

He paused and looked at her quizzically.

او مکث کرد و با تعجب به او نگاه کرد.

منبع: Gone with the Wind

Ou Klaas could look so quizzically at one and suck at his pipe.

او کلااس می‌توانست به طرز پرسشی به یک نفر نگاه کند و در عین حال در دود کردن پیپ خود مهارت داشته باشد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

" The prefects as well? " said Fred, looking quizzically at Ron and Hermione.

" مدیران هم؟ " فرِد گفت، با نگاه پرسشی به رون و هرمیون.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" Will you get out of this room" ? He lounged toward the door, one eyebrow raised quizzically.

" آیا از این اتاق خارج می شوید؟" او به سمت در رفت، یک ابرویش به طرز پرسشی بالا بود.

منبع: Gone with the Wind

M looked at him quizzically. " Fine stone" ?

ام به طرز پرسشی به او نگاه کرد. " سنگ خوب؟"

منبع: 007 Series: Diamonds Are Forever (Part 1)

He was looking at her quizzically, but with the liveliest appreciation.

او با نگاه پرسشی به او نگاه کرد، اما با بیشترین قدردانی.

منبع: Lonely Heart (Part 1)

" Perhaps, " said Poirot, regarding me quizzically.

" شاید، " گفت پوآرو، با نگاه پرسشی به من.

منبع: Murder at the golf course

Now, " Bond looked quizzically at the Texan. "

حالا، " باند نگاه پرسشی به تگزاسی کرد.

منبع: 007 Series: Diamonds Are Forever (Part 1)

He paused and looked quizzically at Grant.

او مکث کرد و با تعجب به گرانت نگاه کرد.

منبع: One Shilling Candle (Part Two)

The drinks came and she withdrew her hand and observed him quizzically over the rim of her glass.

نوشیدنی ها آمدند و او دست خود را عقب کشید و با نگاه پرسشی از لبه لیوان خود به او نگاه کرد.

منبع: 007 Series: Diamonds Are Forever (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید