| جمع | railbirds |
railbird watching
تماشای ریلبیرد
railbird mentality
نگرش ریلبیرد
railbird behavior
رفتار ریلبیرد
railbird culture
فرهنگ ریلبیرد
railbird perspective
دیدگاه ریلبیرد
railbird analysis
تجزیه و تحلیل ریلبیرد
railbird insights
بینشهای ریلبیرد
railbird community
جامعه ریلبیرد
railbird trends
روندهای ریلبیرد
railbird discussions
بحثهای ریلبیرد
the railbird watched the race closely.
تماشاگر مسابقه، مسابقه را با دقت تماشا کرد.
many railbirds gather at the track on weekends.
بسیاری از تماشاگران در آخر هفته ها در پیست جمع می شوند.
she felt like a railbird at the horse racing event.
او در مسابقه اسب سواری احساس می کرد مثل یک تماشاگر است.
railbirds often share tips about the best bets.
تماشاگران اغلب نکاتی در مورد بهترین شرط ها به اشتراک می گذارند.
he enjoyed being a railbird at the dog races.
او از اینکه تماشاگر مسابقات سگ بود لذت برد.
the railbird cheered as the horses raced by.
تماشاگر در حالی که اسب ها از کنارش عبور می کردند تشویق کرد.
railbirds often analyze the odds before placing bets.
تماشاگران اغلب قبل از قرار دادن شرط ها شانس ها را تجزیه و تحلیل می کنند.
being a railbird can be quite exciting during big events.
تماشاگر بودن می تواند در طول رویدادهای بزرگ بسیار هیجان انگیز باشد.
he was known as a railbird who always had the latest news.
او به عنوان تماشاگر شناخته می شد که همیشه آخرین اخبار را داشت.
railbirds often place bets based on their observations.
تماشاگران اغلب بر اساس مشاهدات خود شرط می گذارند.
railbird watching
تماشای ریلبیرد
railbird mentality
نگرش ریلبیرد
railbird behavior
رفتار ریلبیرد
railbird culture
فرهنگ ریلبیرد
railbird perspective
دیدگاه ریلبیرد
railbird analysis
تجزیه و تحلیل ریلبیرد
railbird insights
بینشهای ریلبیرد
railbird community
جامعه ریلبیرد
railbird trends
روندهای ریلبیرد
railbird discussions
بحثهای ریلبیرد
the railbird watched the race closely.
تماشاگر مسابقه، مسابقه را با دقت تماشا کرد.
many railbirds gather at the track on weekends.
بسیاری از تماشاگران در آخر هفته ها در پیست جمع می شوند.
she felt like a railbird at the horse racing event.
او در مسابقه اسب سواری احساس می کرد مثل یک تماشاگر است.
railbirds often share tips about the best bets.
تماشاگران اغلب نکاتی در مورد بهترین شرط ها به اشتراک می گذارند.
he enjoyed being a railbird at the dog races.
او از اینکه تماشاگر مسابقات سگ بود لذت برد.
the railbird cheered as the horses raced by.
تماشاگر در حالی که اسب ها از کنارش عبور می کردند تشویق کرد.
railbirds often analyze the odds before placing bets.
تماشاگران اغلب قبل از قرار دادن شرط ها شانس ها را تجزیه و تحلیل می کنند.
being a railbird can be quite exciting during big events.
تماشاگر بودن می تواند در طول رویدادهای بزرگ بسیار هیجان انگیز باشد.
he was known as a railbird who always had the latest news.
او به عنوان تماشاگر شناخته می شد که همیشه آخرین اخبار را داشت.
railbirds often place bets based on their observations.
تماشاگران اغلب بر اساس مشاهدات خود شرط می گذارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید