rampaging

[ایالات متحده]/ræmˈpeɪdʒɪŋ/
[بریتانیا]/ræmˈpeɪdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در حال دویدن یا عجله کردن به روشی وحشیانه یا کنترل نشده

عبارات و ترکیب‌ها

rampaging bull

گاومند خشمگین

rampaging crowd

گروه خشمگین

rampaging beast

وحش خشمگین

rampaging elephant

فیل خشمگین

rampaging fire

آتش خشمگین

rampaging army

ارتش خشمگین

rampaging waves

امواج خشمگین

rampaging storm

طوفان خشمگین

rampaging violence

خشونت خشمگین

rampaging thoughts

افکار خشمگین

جملات نمونه

the rampaging bull caused chaos in the streets.

گاو خشمگین باعث هرج و مرج در خیابان‌ها شد.

residents were terrified as the rampaging storm approached.

ساکنان از نزدیک شدن طوفان خشمگین وحشت کردند.

the rampaging fans stormed the field after the victory.

هواداران خشمگین پس از پیروزی به زمین حمله کردند.

rampaging animals can pose a serious threat to safety.

حیوانات خشمگین می‌توانند تهدید جدی برای ایمنی باشند.

the rampaging fire destroyed several homes in the neighborhood.

آتش‌سوزی خشمگین چندین خانه را در محله تخریب کرد.

authorities struggled to control the rampaging crowd.

مقامات برای کنترل جمعیت خشمگین تلاش کردند.

the rampaging waves crashed against the shore.

امواج خشمگین به ساحل برخورد کردند.

rampaging emotions can lead to poor decisions.

احساسات خشمگین می‌توانند منجر به تصمیمات نادرست شوند.

he watched in horror as the rampaging truck sped past.

او با وحشت تماشا کرد که کامیون خشمگین با سرعت از کنارش عبور می‌کند.

the rampaging protests highlighted the public's frustration.

تظاهرات خشمگین نارضایتی عمومی را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید