rapports

[ایالات متحده]/ræˈpɔː(r)/
[بریتانیا]/ræˈpɔːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رابطه نزدیک، تعامل؛ هماهنگی و توافق

عبارات و ترکیب‌ها

establish rapport

ایجاد ارتباط

good rapport

ارتباط خوب

develop rapport

توسعه ارتباط

positive rapport

ارتباط مثبت

جملات نمونه

she was able to establish a good rapport with the children.

او توانست ارتباط خوبی با کودکان برقرار کند.

She has an excellent rapport with her staff.

او رابطه‌ای عالی با کارکنان خود دارد.

his improvisation indicates that he is en rapport with the rhythm of the band.

بداهه‌پردازی او نشان می‌دهد که او با ریتم گروه هم‌نوا است.

Tanna Oldfield's software company needed to establish rapport between some new hires and the firm's old guard.

شرکت نرم افزاری تانا اولدفیلد نیاز داشت تا ارتباطی بین برخی از استخدام های جدید و نگهبانان قدیمی شرکت ایجاد کند.

build rapport with clients

ایجاد ارتباط با مشتریان

establish a good rapport with colleagues

ایجاد ارتباط خوب با همکاران

maintain rapport with customers

حفظ ارتباط با مشتریان

develop rapport with team members

توسعه ارتباط با اعضای تیم

improve rapport with stakeholders

بهبود ارتباط با ذینفعان

foster rapport in a group setting

ترویج ارتباط در یک محیط گروهی

create rapport with new acquaintances

ایجاد ارتباط با افراد جدید

enhance rapport through effective communication

تقویت ارتباط از طریق ارتباط موثر

establishing rapport is crucial in negotiations

ایجاد ارتباط در مذاکرات بسیار مهم است.

a lack of rapport can hinder teamwork

نبود ارتباط می تواند باعث تضعیف کار گروهی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید