ratchet

[ایالات متحده]/'rætʃɪt/
[بریتانیا]/'rætʃɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چرخ دندانه‌دار یا میله‌ای که با آن یک پاپیون درگیر می‌شود
Word Forms
جمعratchets
زمان گذشتهratcheted
شکل سوم شخص مفردratchets
صفت یا فعل حال استمراریratcheting
قسمت سوم فعلratcheted

عبارات و ترکیب‌ها

ratchet wheel

چرخ چرخ‌دنده

ratchet effect

اثر چرخ‌دنده

ratchet up

افزایش چرخ‌دنده

جملات نمونه

yet another turn in the ratchet of state control over local experimentation.

باز هم یک چرخش در چرخ‌دنده کنترل دولت بر آزمایش‌های محلی.

the Bank of Japan ratcheted up interest rates again.

بانک مرکزی ژاپن بار دیگر نرخ بهره را افزایش داد.

The Griz sold additional tickets and ratcheted up their marketing campaign based on Iverson's arrival as a free-agent signee in September.

گریز بلیط‌های بیشتر فروخت و با توجه به ورود ایورسن به عنوان بازیکن آزاد در ماه سپتامبر، کمپین بازاریابی خود را افزایش داد.

With a basic mechanism in place to internalise the costs of carbon, we can always ratchet up the targets as reality sets in.

با یک مکانیسم اساسی برای درونی‌سازی هزینه‌های کربن، همیشه می‌توانیم اهداف را با توجه به واقعیت افزایش دهیم.

She used a ratchet to tighten the bolts.

او از یک بست کمری برای محکم کردن پیچ‌ها استفاده کرد.

The ratchet mechanism allows for easy adjustment.

مکانیزم بست کمری امکان تنظیم آسان را فراهم می‌کند.

He fixed the broken chair with a ratchet.

او صندلی شکسته را با یک بست کمری تعمیر کرد.

The ratchet sound echoed in the garage.

صدای بست کمری در گاراژ طنین‌انداز شد.

Make sure the ratchet is securely fastened before using it.

مطمئن شوید که بست کمری قبل از استفاده به طور ایمن محکم شده است.

The ratchet handle provides a comfortable grip.

دسته بست کمری یک دستگیره راحت فراهم می‌کند.

The mechanic reached for the ratchet in his toolbox.

مکانیک به دنبال بست کمری در جعبه ابزار خود گشت.

She ratcheted up the pressure to finish the project on time.

او برای اتمام پروژه به موقع فشار را افزایش داد.

The ratchet wrench made the job much easier.

آچار بست کمری انجام کار را بسیار آسان‌تر کرد.

He heard the ratchet clicking as he turned the bolt.

او صدای کلیک بست کمری را شنید در حالی که پیچ را می‌چرخاند.

نمونه‌های واقعی

I think we're too ratchet to win an award.

من فکر می‌کنم ما خیلی بی‌ارزش هستیم که جایزه ببریم.

منبع: Idol speaks English fluently.

This time central banks are furiously ratcheting up rates.

این بار، بانک‌های مرکزی به طور خشمگینانه در حال افزایش نرخ‌ها هستند.

منبع: The Economist (Summary)

Tehran and Washington ratcheted up the rhetoric.

تهران و واشنگتن، لحن سخن را تشدید کردند.

منبع: New York Times

Those kids at rival school Rosemount High are pretty ratchet, huh?

آن بچه‌ها در مدرسه رقیب، دبیرستان رزماونت، خیلی بی‌ارزش هستند، مگه نه؟

منبع: MBTI Personality Types Guide

News of the arrest comes as the U.S. is ratcheting up economic sanctions on Tehran.

خبر دستگیری در حالی منتشر شده است که ایالات متحده تحریم‌های اقتصادی علیه تهران را تشدید می‌کند.

منبع: PBS English News

And as we said, the oil sanctions are coming. So it could ratchet up.

همانطور که گفتیم، تحریم‌های نفتی در راه هستند. پس ممکن است تشدید شود.

منبع: NPR News August 2018 Compilation

But Black Friday is only the penultimate attempt by retailers to ratchet up their sales.

اما جمعه سیاه تنها دومین تلاش خرده فروشان برای افزایش فروش آنهاست.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

But ratchet pay off sometimes, you feel me?

اما گاهی اوقات نتیجه‌گیری می‌کند، می‌فهمی؟

منبع: Idol speaks English fluently.

And instead, he watched those tensions ratchet up even further.

و به جای آن، او شاهد افزایش بیشتر آن تنش‌ها بود.

منبع: NPR News June 2019 Compilation

How could that possibly ratchet up their chances for success?

چگونه می‌توانست به طور بالقوه شانس آنها برای موفقیت را افزایش دهد؟

منبع: DN.A+ L7

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید