rationes

[ایالات متحده]//ˈræʃɪəniːz//
[بریتانیا]//ˈræʃɪəniːz//

ترجمه

n. جمع شکل نسبت؛ دلایل یا اساس منطقی (لاتین).

جملات نمونه

he cited three rationes for his decision.

او سه دلیل را برای تصمیم خود ارائه کرد.

the judge explained the rationes decidendi of the case.

قاضی دلایل تصمیم دادن مورد نظر را توضیح داد.

philosophers examine the rationes essendi of reality.

فیلسوفان به بررسی دلایل وجودی واقعیت می پردازند.

she outlined the rationes dubitandi before accepting the theory.

او قبل از پذیرش نظریه، دلایل شک و تردید را توضیح داد.

the law is based on clear rationes legis.

قانون بر اساس دلایل قانونی واضح است.

government decisions involve complex rationes publica.

تصمیمات دولتی شامل دلایل عمومی پیچیده ای است.

historical research requires understanding the rationes cognoscendi.

تحقیقات تاریخی نیاز به درک دلایل شناختی دارد.

scientists provided rationes for the experimental results.

دانشمندان دلایلی را برای نتایج آزمایشی ارائه کردند.

the committee rejected the proposal without sufficient rationes.

کمیته پیشنهاد را بدون دلایل کافی رد کرد.

we must weigh all rationes for and against the measure.

ما باید تمام دلایل مثبت و منفی این اقدام را در نظر بگیریم.

the treatise examined the rationes of ancient legal systems.

این مقاله به بررسی دلایل سیستم های قانونی باستانی می پردازد.

economic rationes underlie this trade agreement.

دلایل اقتصادی این توافق تجاری را پشتیبانی می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید