reared

[ایالات متحده]/rɪəd/
[بریتانیا]/rɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بالا بردن یا پرورش دادن؛ بلند کردن

عبارات و ترکیب‌ها

reared up

بالا آمد

reared back

به عقب کشیده شد

reared head

سرش را بالا آورد

reared children

فرزندپروری کرد

reared livestock

دامپروری کرد

reared in

در آن بزرگ شد

reared against

در برابر آن بزرگ شد

reared on

بر آن بزرگ شد

reared high

به ارتفاع بالا

reared tail

دمش را بالا آورد

جملات نمونه

she reared her children with love and care.

او فرزندان خود را با عشق و مراقبت بزرگ کرد.

the farmer reared cattle on his land.

کشاورز دام‌ها را در زمین خود بزرگ کرد.

he reared his voice to be heard over the crowd.

او صدای خود را بالا برد تا در میان جمعیت شنیده شود.

they reared the flag to show their pride.

آنها پرچم را برافراشتند تا غرور خود را نشان دهند.

the artist reared her creativity through various mediums.

هنرمند خلاقیت خود را از طریق رسانه های مختلف پرورش داد.

she reared her expectations for the project.

او انتظارات خود را برای پروژه بالا برد.

he reared his head in disbelief at the news.

او با ناباوری سر خود را به سمت اخبار بلند کرد.

the coach reared the team's spirits before the game.

مربی روحیه تیم را قبل از مسابقه بالا برد.

she reared her ambitions high, aiming for success.

او جاه طلبی های خود را بالا برد و به دنبال موفقیت بود.

they reared their hopes for a better future.

آنها امید خود را برای آینده ای بهتر بالا بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید