reclusing himself
خود را در بیرون نگه داشتن
reclusing from society
از جامعه دوری گذاشتن
reclusing artist
هنرمندی که از جامعه دوری می گذارد
reclusing life
زندگی در بیرون
reclusing writer
نویسنده ای که از جامعه دوری می گذارد
reclusing couple
زوجی که از جامعه دوری می گذارند
reclusing state
حالت دوری گذاشتن
reclusing permanently
به طور دائم دوری گذاشتن
reclusing completely
کاملاً دوری گذاشتن
reclusing now
هم اکنون دوری گذاشتن
after years of traveling, he ended up reclusing in a remote cabin.
پس از چندین سال سفر، او در یک خانه دور افتاده به تنهایی زندگی کرد.
she enjoyed reclusing herself with a good book and a cup of tea.
او لذت برد از تنهایی با یک کتاب خوب و یک فنجان چای.
the aging author was known for reclusing from the public eye.
نویسنده پیر، به خاطر تنهایی از دیدگاه عمومی معروف بود.
he found peace in reclusing from the pressures of city life.
او آرامش خود را در تنهایی از فشارهای زندگی شهری یافت.
reclusing in the mountains allowed him to focus on his writing.
تنهایی در کوهها به او اجازه داد تا روی نوشتن خود متمرکز شود.
despite his fame, he preferred reclusing in his garden.
هر چند معروف بود، او بهتر دوست داشت در باغ خود تنهایی بیابد.
the eccentric millionaire was reclusing in a castle on a private island.
میلیونر غیرویژن در یک قلعة روی جزیره خصوصی به تنهایی بود.
she began reclusing after the loss of her husband.
پس از فوت همسرش، او شروع به تنهایی کرد.
he spent his days reclusing and painting in his studio.
او روزهای خود را در تنهایی و نقاشی در استودیوی خود گذراند.
reclusing provided her with the solitude she craved.
تنهایی به او اجازه داد تا تنها بودنی که میخواست را پیدا کند.
the family decided on reclusing in a quiet village by the sea.
خانواده تصمیم گرفتند در یک روستای آرام در کنار دریا به تنهایی بروند.
reclusing himself
خود را در بیرون نگه داشتن
reclusing from society
از جامعه دوری گذاشتن
reclusing artist
هنرمندی که از جامعه دوری می گذارد
reclusing life
زندگی در بیرون
reclusing writer
نویسنده ای که از جامعه دوری می گذارد
reclusing couple
زوجی که از جامعه دوری می گذارند
reclusing state
حالت دوری گذاشتن
reclusing permanently
به طور دائم دوری گذاشتن
reclusing completely
کاملاً دوری گذاشتن
reclusing now
هم اکنون دوری گذاشتن
after years of traveling, he ended up reclusing in a remote cabin.
پس از چندین سال سفر، او در یک خانه دور افتاده به تنهایی زندگی کرد.
she enjoyed reclusing herself with a good book and a cup of tea.
او لذت برد از تنهایی با یک کتاب خوب و یک فنجان چای.
the aging author was known for reclusing from the public eye.
نویسنده پیر، به خاطر تنهایی از دیدگاه عمومی معروف بود.
he found peace in reclusing from the pressures of city life.
او آرامش خود را در تنهایی از فشارهای زندگی شهری یافت.
reclusing in the mountains allowed him to focus on his writing.
تنهایی در کوهها به او اجازه داد تا روی نوشتن خود متمرکز شود.
despite his fame, he preferred reclusing in his garden.
هر چند معروف بود، او بهتر دوست داشت در باغ خود تنهایی بیابد.
the eccentric millionaire was reclusing in a castle on a private island.
میلیونر غیرویژن در یک قلعة روی جزیره خصوصی به تنهایی بود.
she began reclusing after the loss of her husband.
پس از فوت همسرش، او شروع به تنهایی کرد.
he spent his days reclusing and painting in his studio.
او روزهای خود را در تنهایی و نقاشی در استودیوی خود گذراند.
reclusing provided her with the solitude she craved.
تنهایی به او اجازه داد تا تنها بودنی که میخواست را پیدا کند.
the family decided on reclusing in a quiet village by the sea.
خانواده تصمیم گرفتند در یک روستای آرام در کنار دریا به تنهایی بروند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید