redefinable boundaries
مرزهای قابل بازتعریف
constantly redefinable
به طور مداوم قابل بازتعریف
easily redefinable
به راحتی قابل بازتعریف
the parameters of the project are fully redefinable to meet changing requirements.
پارامترهای پروژه به طور کامل قابل بازتعریف هستند تا با نیازهای متغیر سازگار شوند.
modern technology has made many traditional job roles redefinable.
فناوری مدرن بسیاری از نقشهای شغلی سنتی را قابل بازتعریف کرده است.
the artist creates redefinable sculptures that change with viewer perspective.
هنرمند مجسمههایی قابل بازتعریف خلق میکند که با دیدگاه بیننده تغییر میکنند.
software developers appreciate the redefinable architecture of modular systems.
توسعهدهندگان نرمافزار معماری قابل بازتعریف سیستمهای ماژولار را ارزیابی میکنند.
the redefinable nature of digital currencies challenges traditional banking.
طبیعت قابل بازتعریف ارزهای دیجیتال چالشهایی برای بانکداری سنتی ایجاد میکند.
educational institutions are discovering redefinable learning models.
مؤسسات آموزشی در حال کشف مدلهای یادگیری قابل بازتعریف هستند.
the contract includes redefinable terms that can be adjusted annually.
قرارداد شامل شرایط قابل بازتعریف است که میتوان آنها را به صورت سالانه تنظیم کرد.
scientists work with redefinable hypotheses that evolve with new data.
دانشمندان با فرضیههای قابل بازتعریف کار میکنند که با دادههای جدید تکامل مییابند.
the game features redefinable rules that allow players to customize gameplay.
بازی دارای قوانینی قابل بازتعریف است که به بازیکنان اجازه میدهد گیمپلی را سفارشی کنند.
modern relationships often have redefinable boundaries agreed upon by partners.
روابط مدرن اغلب دارای مرزهای قابل بازتعریف هستند که با توافق شرکا تعیین میشوند.
the company's mission statement remains redefinable to adapt to market changes.
بیانیه ماموریت شرکت همچنان قابل بازتعریف است تا با تغییرات بازار سازگار شود.
architecture in the digital age has become increasingly redefinable.
معماری در عصر دیجیتال به طور فزایندهای قابل بازتعریف شده است.
redefinable boundaries
مرزهای قابل بازتعریف
constantly redefinable
به طور مداوم قابل بازتعریف
easily redefinable
به راحتی قابل بازتعریف
the parameters of the project are fully redefinable to meet changing requirements.
پارامترهای پروژه به طور کامل قابل بازتعریف هستند تا با نیازهای متغیر سازگار شوند.
modern technology has made many traditional job roles redefinable.
فناوری مدرن بسیاری از نقشهای شغلی سنتی را قابل بازتعریف کرده است.
the artist creates redefinable sculptures that change with viewer perspective.
هنرمند مجسمههایی قابل بازتعریف خلق میکند که با دیدگاه بیننده تغییر میکنند.
software developers appreciate the redefinable architecture of modular systems.
توسعهدهندگان نرمافزار معماری قابل بازتعریف سیستمهای ماژولار را ارزیابی میکنند.
the redefinable nature of digital currencies challenges traditional banking.
طبیعت قابل بازتعریف ارزهای دیجیتال چالشهایی برای بانکداری سنتی ایجاد میکند.
educational institutions are discovering redefinable learning models.
مؤسسات آموزشی در حال کشف مدلهای یادگیری قابل بازتعریف هستند.
the contract includes redefinable terms that can be adjusted annually.
قرارداد شامل شرایط قابل بازتعریف است که میتوان آنها را به صورت سالانه تنظیم کرد.
scientists work with redefinable hypotheses that evolve with new data.
دانشمندان با فرضیههای قابل بازتعریف کار میکنند که با دادههای جدید تکامل مییابند.
the game features redefinable rules that allow players to customize gameplay.
بازی دارای قوانینی قابل بازتعریف است که به بازیکنان اجازه میدهد گیمپلی را سفارشی کنند.
modern relationships often have redefinable boundaries agreed upon by partners.
روابط مدرن اغلب دارای مرزهای قابل بازتعریف هستند که با توافق شرکا تعیین میشوند.
the company's mission statement remains redefinable to adapt to market changes.
بیانیه ماموریت شرکت همچنان قابل بازتعریف است تا با تغییرات بازار سازگار شود.
architecture in the digital age has become increasingly redefinable.
معماری در عصر دیجیتال به طور فزایندهای قابل بازتعریف شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید