redefines

[ایالات متحده]/ˌriːdɪˈfaɪnz/
[بریتانیا]/ˌriːdɪˈfaɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دوباره یا به طور متفاوت تعریف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

redefines success

بازتعریف موفقیت

redefines beauty

بازتعریف زیبایی

redefines standards

بازتعریف استانداردها

redefines innovation

بازتعریف نوآوری

redefines education

بازتعریف آموزش

redefines luxury

بازتعریف لوکس بودن

redefines performance

بازتعریف عملکرد

redefines travel

بازتعریف سفر

redefines comfort

بازتعریف راحتی

redefines fitness

بازتعریف تناسب اندام

جملات نمونه

technology redefines the way we communicate.

فناوری نحوه ارتباط ما را دوباره تعریف می‌کند.

this new policy redefines our approach to education.

این سیاست جدید رویکرد ما به آموزش را دوباره تعریف می‌کند.

her art redefines traditional concepts of beauty.

هنر او مفاهیم سنتی زیبایی را دوباره تعریف می‌کند.

the discovery redefines our understanding of the universe.

این کشف درک ما از جهان را دوباره تعریف می‌کند.

his leadership style redefines what it means to be a manager.

سبک رهبری او دوباره تعریف می‌کند که به معنای مدیر بودن چیست.

this innovation redefines the standards of quality.

این نوآوری استانداردهای کیفیت را دوباره تعریف می‌کند.

the film redefines the horror genre.

این فیلم ژانر ترسناک را دوباره تعریف می‌کند.

her research redefines the boundaries of science.

تحقیقات او مرزهای علم را دوباره تعریف می‌کند.

the new app redefines convenience in daily tasks.

این برنامه جدید راحتی در انجام کارهای روزمره را دوباره تعریف می‌کند.

his findings redefines the history of ancient civilizations.

یافته‌های او تاریخ تمدن‌های باستانی را دوباره تعریف می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید