reinflating tires
تکمیل فشار چرخها
slowly reinflating
تکمیل فشار به آرامی
reinflating balloon
تکمیل فشار گاز بادکنک
reinflating quickly
تکمیل فشار به سرعت
after reinflating
پس از تکمیل فشار
reinflating process
فرآیند تکمیل فشار
reinflating now
در حال تکمیل فشار
reinflating equipment
تجهیزات تکمیل فشار
reinflating pressure
فشار تکمیل
reinflating system
سیستم تکمیل فشار
the tire was flat, so we needed to start reinflating it.
چرخ چرخی فشار دیده بود، بنابراین ما باید شروع به تکمیل فشار دادن آن کنیم.
after the leak, the balloon was slowly reinflating.
پس از نشت، گویا به آرامی دوباره فشار داده میشد.
the company is hoping to reinflate consumer confidence after the recession.
شرکت امیدوار است که پس از رکود، اعتماد مصرف کنندگان را دوباره فشار دهد.
we're reinflating the economy with new infrastructure projects.
ما با پروژههای زیرساختی جدید، اقتصاد را دوباره فشار میدهیم.
the pool was partially drained, and we're now reinflating it.
تونل به طور جزئی خالی شده بود و حالا ما آن را دوباره فشار میدهیم.
the stock market is showing signs of reinflating after a period of decline.
بازار سهام علامتهایی از فشار دادن دوباره پس از یک دوره کاهش نشان میدهد.
the bouncy castle needs reinflating before the party starts.
قله پرتاب قبل از شروع جشن باید دوباره فشار داده شود.
the manufacturer is working on a system to prevent reinflating the product.
تولید کننده روی یک سیستم کار میکند تا از فشار دادن دوباره محصول جلوگیری کند.
the inflatable raft requires periodic reinflating to maintain its shape.
کشتی نوساز نیاز به فشار دادن دوباره دورهای دارد تا شکل آن حفظ شود.
the team is trying to reinflate the struggling sales figures.
تیم سعی میکند ارقام فروش که در حال کاهش هستند را دوباره فشار دهد.
after the puncture, we had to reinflate the sports ball.
پس از سوراخ شدن، ما باید توپ ورزشی را دوباره فشار دادیم.
reinflating tires
تکمیل فشار چرخها
slowly reinflating
تکمیل فشار به آرامی
reinflating balloon
تکمیل فشار گاز بادکنک
reinflating quickly
تکمیل فشار به سرعت
after reinflating
پس از تکمیل فشار
reinflating process
فرآیند تکمیل فشار
reinflating now
در حال تکمیل فشار
reinflating equipment
تجهیزات تکمیل فشار
reinflating pressure
فشار تکمیل
reinflating system
سیستم تکمیل فشار
the tire was flat, so we needed to start reinflating it.
چرخ چرخی فشار دیده بود، بنابراین ما باید شروع به تکمیل فشار دادن آن کنیم.
after the leak, the balloon was slowly reinflating.
پس از نشت، گویا به آرامی دوباره فشار داده میشد.
the company is hoping to reinflate consumer confidence after the recession.
شرکت امیدوار است که پس از رکود، اعتماد مصرف کنندگان را دوباره فشار دهد.
we're reinflating the economy with new infrastructure projects.
ما با پروژههای زیرساختی جدید، اقتصاد را دوباره فشار میدهیم.
the pool was partially drained, and we're now reinflating it.
تونل به طور جزئی خالی شده بود و حالا ما آن را دوباره فشار میدهیم.
the stock market is showing signs of reinflating after a period of decline.
بازار سهام علامتهایی از فشار دادن دوباره پس از یک دوره کاهش نشان میدهد.
the bouncy castle needs reinflating before the party starts.
قله پرتاب قبل از شروع جشن باید دوباره فشار داده شود.
the manufacturer is working on a system to prevent reinflating the product.
تولید کننده روی یک سیستم کار میکند تا از فشار دادن دوباره محصول جلوگیری کند.
the inflatable raft requires periodic reinflating to maintain its shape.
کشتی نوساز نیاز به فشار دادن دوباره دورهای دارد تا شکل آن حفظ شود.
the team is trying to reinflate the struggling sales figures.
تیم سعی میکند ارقام فروش که در حال کاهش هستند را دوباره فشار دهد.
after the puncture, we had to reinflate the sports ball.
پس از سوراخ شدن، ما باید توپ ورزشی را دوباره فشار دادیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید