relinquishings

[ایالات متحده]/rɪˈlɪŋkwɪʃɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈlɪŋkwɪʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تسلیم یا واگذاری چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

relinquishing control

تسلیم کنترل

relinquishing rights

تسلیم حقوق

relinquishing power

تسلیم قدرت

relinquishing claims

تسلیم ادعاها

relinquishing ownership

تسلیم مالکیت

relinquishing duties

تسلیم وظایف

relinquishing position

تسلیم موقعیت

relinquishing assets

تسلیم دارایی‌ها

relinquishing benefits

تسلیم مزایا

relinquishing interests

تسلیم منافع

جملات نمونه

relinquishing control can lead to greater creativity.

تسلیم کنترل می‌تواند منجر به افزایش خلاقیت شود.

she is relinquishing her position in the company.

او در حال واگذاری سمت خود در شرکت است.

relinquishing old habits is essential for personal growth.

واگذاری عادت‌های قدیمی برای رشد شخصی ضروری است.

he is reluctant to relinquish his authority.

او اکراه دارد قدرت خود را واگذار کند.

relinquishing past grievances can bring peace.

واگذاری نارضایتی‌های گذشته می‌تواند صلح بیاورد.

they are relinquishing their rights to the property.

آنها حقوق خود را نسبت به ملک واگذار می‌کنند.

relinquishing responsibilities can be difficult for some.

واگذاری مسئولیت‌ها می‌تواند برای برخی دشوار باشد.

he found it hard to relinquish his dreams.

او واگذاری رویاهایش را دشوار یافت.

relinquishing the past allows for new beginnings.

واگذاری گذشته اجازه شروع دوباره را می‌دهد.

she is considering relinquishing her claim to the inheritance.

او در حال بررسی واگذاری ادعای خود نسبت به ارثیه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید