game reloaded
بازی بارگیری مجدد
page reloaded
صفحه بارگیری مجدد
data reloaded
داده بارگیری مجدد
system reloaded
سیستم بارگیری مجدد
content reloaded
محتوا بارگیری مجدد
configuration reloaded
تنظیمات بارگیری مجدد
image reloaded
تصویر بارگیری مجدد
settings reloaded
تنظیمات بارگیری مجدد
session reloaded
نشست بارگیری مجدد
cache reloaded
حافظه پنهان بارگیری مجدد
the game was reloaded to fix the bugs.
بازی برای رفع اشکالات دوباره بارگیری شد.
she reloaded the webpage to see the updates.
او صفحه وب را دوباره بارگیری کرد تا بهروزرسانیها را ببیند.
he reloaded his weapon before entering the battle.
او سلاح خود را قبل از ورود به نبرد دوباره بارگیری کرد.
the software was reloaded to improve performance.
نرم افزار برای بهبود عملکرد دوباره بارگیری شد.
after the crash, i reloaded the system.
پس از خرابی، سیستم را دوباره بارگیری کردم.
she reloaded her coffee cup for another round.
او فنجان قهوه خود را برای یک دور دیگر دوباره پر کرد.
the app needs to be reloaded to apply the changes.
برنامه باید دوباره بارگیری شود تا تغییرات اعمال شوند.
the data was reloaded from the backup.
داده ها از پشتیبان دوباره بارگیری شدند.
he quickly reloaded the page to refresh the content.
او به سرعت صفحه را دوباره بارگیری کرد تا محتوا را تازه کند.
the team reloaded their strategy after the loss.
تیم بعد از شکست استراتژی خود را دوباره بارگیری کرد.
game reloaded
بازی بارگیری مجدد
page reloaded
صفحه بارگیری مجدد
data reloaded
داده بارگیری مجدد
system reloaded
سیستم بارگیری مجدد
content reloaded
محتوا بارگیری مجدد
configuration reloaded
تنظیمات بارگیری مجدد
image reloaded
تصویر بارگیری مجدد
settings reloaded
تنظیمات بارگیری مجدد
session reloaded
نشست بارگیری مجدد
cache reloaded
حافظه پنهان بارگیری مجدد
the game was reloaded to fix the bugs.
بازی برای رفع اشکالات دوباره بارگیری شد.
she reloaded the webpage to see the updates.
او صفحه وب را دوباره بارگیری کرد تا بهروزرسانیها را ببیند.
he reloaded his weapon before entering the battle.
او سلاح خود را قبل از ورود به نبرد دوباره بارگیری کرد.
the software was reloaded to improve performance.
نرم افزار برای بهبود عملکرد دوباره بارگیری شد.
after the crash, i reloaded the system.
پس از خرابی، سیستم را دوباره بارگیری کردم.
she reloaded her coffee cup for another round.
او فنجان قهوه خود را برای یک دور دیگر دوباره پر کرد.
the app needs to be reloaded to apply the changes.
برنامه باید دوباره بارگیری شود تا تغییرات اعمال شوند.
the data was reloaded from the backup.
داده ها از پشتیبان دوباره بارگیری شدند.
he quickly reloaded the page to refresh the content.
او به سرعت صفحه را دوباره بارگیری کرد تا محتوا را تازه کند.
the team reloaded their strategy after the loss.
تیم بعد از شکست استراتژی خود را دوباره بارگیری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید