rememberance

[ایالات متحده]/rɪˈmɛm.brəns/
[بریتانیا]/rɪˈmɛm.brəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل یا قدرت به خاطر سپردن؛ خاطره؛ یک خاطره؛ یادآوری.
v. به خاطر سپردن؛ فراخوانی کردن (کهنه)
adj. مربوط به یادآوری (کم‌ياب)
adv. به گونه‌ای که یادآوری کند (کم‌ياب)

جملات نمونه

we gathered for a moment of remembrance on the anniversary.

ما در یادگاری در آن سالگرد جمع شدیم.

the museum serves as a place of remembrance for the victims.

موزه به عنوان یک مکان یادگاری برای قربانیان خدمت می کند.

they laid a wreath in remembrance of those who lost their lives.

آنها یک گل‌سپاری در یادگاری افرادی که جان خود را از دست دادند قرار دادند.

the day of remembrance is observed every november.

روز یادگاری هر نوامبر را رسمیت می‌بخشند.

a silence was held in remembrance of the heroes.

یک سکوت در یادگاری ایثارگران برگزار شد.

the memorial garden is a quiet place for remembrance.

باغ یادبود یک مکان آرام برای یادگاری است.

we wear poppies in remembrance of the fallen soldiers.

ما گل‌های گرچه را به یادگاری سربازانی که جان دادند پوشیده‌ایم.

the remembrance ceremony moved everyone to tears.

گوشه یادگاری تمام افراد را به دم اشک گرفت.

an act of remembrance was performed at the ceremony.

یک عمل یادگاری در آن مراسم انجام شد.

the remembrance parade marched through the main street.

پرچم یادگاری از طریق خیابان اصلی عبور کرد.

families gathered for a service of remembrance.

خانواده‌ها برای یک مراسم یادگاری جمع شدند.

the monument stands as a lasting remembrance of the war.

این برج به عنوان یک یادگاری دائمی جنگ ایستاده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید