reprieved

[ایالات متحده]/rɪˈpriːvd/
[بریتانیا]/rɪˈpriːvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تأخیر یا لغو مجازات کسی، به ویژه حکم اعدام

عبارات و ترکیب‌ها

reprieved sentence

جمله‌ی بخشش داده شده

reprieved execution

اجرای بخشش داده شده

reprieved prisoner

زندانی بخشش داده شده

reprieved fate

سرنوشت بخشش داده شده

reprieved from death

از مرگ بخشش داده شده

reprieved from punishment

از مجازات بخشش داده شده

reprieved charges

اتهامات بخشش داده شده

reprieved appeal

کفایت بخشش داده شده

reprieved decision

تصمیم بخشش داده شده

reprieved life

زندگی بخشش داده شده

جملات نمونه

the prisoner was reprieved just hours before the execution.

زندانی درست قبل از اعدام، بخشیده شد.

after much debate, the committee decided to reprieve the funding for the project.

پس از بحث‌های فراوان، کمیته تصمیم گرفت بودجه پروژه را به تعویق اندازد.

she felt reprieved when she learned she passed the exam.

وقتی متوجه شد در امتحان قبول شده، احساس آرامش کرد.

the judge granted a reprieve to the defendant due to new evidence.

قاضی به دلیل وجود مدارک جدید، به متهم مهلت داد.

his sentence was reprieved after a public outcry.

پس از اعتراضات مردمی، حکم او به تعویق افتاد.

they hoped for a reprieve from the harsh winter conditions.

آنها امیدوار بودند از شرایط سخت زمستانی نجات پیدا کنند.

the reprieved animals were sent to a sanctuary.

حیوانات بخشیده شده به یک پناهگاه فرستاده شدند.

she received a reprieve from her work obligations for a week.

او برای یک هفته از وظایف کاری خود معاف شد.

the reprieve allowed him to spend more time with his family.

مهلت به او این امکان را داد که زمان بیشتری را با خانواده‌اش بگذراند.

his reprieved status gave him a second chance at life.

وضعیت بخشیده شده او به او فرصتی دوباره برای زندگی داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید