reprieves

[ایالات متحده]/rɪˈpriːvz/
[بریتانیا]/rɪˈprivz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع reprieve؛ لغو یا به تعویق انداختن یک مجازات
v. سوم شخص مفرد reprieve؛ به تأخیر انداختن مجازات کسی

عبارات و ترکیب‌ها

temporary reprieves

تعطیلات موقت

life reprieves

تعطیلات عمرانی

judicial reprieves

تعطیلات قضایی

short reprieves

تعطیلات کوتاه

granted reprieves

تعطیلات اعطا شده

final reprieves

تعطیلات نهایی

conditional reprieves

تعطیلات مشروط

executive reprieves

تعطیلات اجرایی

automatic reprieves

تعطیلات خودکار

جملات نمونه

the judge granted several reprieves to the defendant.

قاضی چندین بار به متهم مهلت داد.

many prisoners hope for reprieves during the holiday season.

بسیاری از زندانیان امیدوارند که در تعطیلات عید مهلتی دریافت کنند.

his good behavior earned him a few reprieves from his sentence.

رفتار خوب او باعث شد چند مهلت از مجازاتش بگیرد.

reprieves can sometimes lead to a full pardon.

مهلت‌ها گاهی اوقات می‌توانند منجر به بخشش کامل شوند.

the governor announced reprieves for those on death row.

والی مهلت‌هایی را برای کسانی که در انتظار اعدام بودند اعلام کرد.

they received temporary reprieves from their responsibilities.

آنها به طور موقت از مسئولیت‌های خود مهلت گرفتند.

reprieves from harsh conditions can improve morale.

مهلت از شرایط سخت می‌تواند باعث بهبود روحیه شود.

she sought reprieves from the stress of her job.

او به دنبال مهلت‌هایی از استرس شغل خود بود.

reprieves in the form of breaks are essential for mental health.

مهلت‌هایی به شکل استراحت برای سلامت روان ضروری هستند.

his plea for reprieves was met with sympathy.

درخواست او برای مهلت با همدلی مواجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید