look reproachingly
نگاه کردن با سرزنش
speak reproachingly
سخنرانی با طعنه
glance reproachingly
نگاه کردن با طعنه
frown reproachingly
اخم کردن با طعنه
say reproachingly
گفتن با طعنه
shake head reproachingly
سر تکان دادن با طعنه
smile reproachingly
لبخند زدن با طعنه
respond reproachingly
پاسخ دادن با طعنه
act reproachingly
با طعنه عمل کردن
sigh reproachingly
نفس عمیق کشیدن با طعنه
she looked at him reproachingly after he forgot their anniversary.
او نگاهی سرزنشآمیز به او کرد بعد از اینکه سالگرد فرا رسیدن را فراموش کرد.
he spoke reproachingly about her lack of commitment.
او با لحنی سرزنشآمیز در مورد عدم تعهد او صحبت کرد.
they all stared reproachingly at the person who was late.
همه با نگاهی سرزنشآمیز به کسی که دیر کرده بود خیره شدند.
she sighed reproachingly when he failed to help.
او با آهی سرزنشآمیز وقتی او نتوانست کمک کند، آه کشید.
he replied reproachingly, questioning her choices.
او با لحنی سرزنشآمیز پاسخ داد و در مورد انتخابهای او سوال کرد.
the teacher looked reproachingly at the students who didn't study.
معلم نگاهی سرزنشآمیز به دانشآموزانی که مطالعه نکرده بودند، کرد.
she raised an eyebrow reproachingly at his careless mistake.
او با یک ابروی بالا رفته و نگاهی سرزنشآمیز به اشتباه بیاحتیاطی او نگاه کرد.
he shook his head reproachingly when she made the same mistake again.
او با سر تکان دادن و نگاهی سرزنشآمیز وقتی او دوباره همان اشتباه را مرتکب شد، سرش را تکان داد.
her mother looked at her reproachingly for not calling.
مادرش با نگاهی سرزنشآمیز به او نگاه کرد به خاطر اینکه زنگ نزده بود.
he felt her gaze on him reproachingly for his actions.
او نگاه سرزنشآمیز او را به سمت خود احساس کرد به خاطر اعمالش.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید