team reshuffles
تغییرات در تیم
leadership reshuffles
تغییرات در رهبری
management reshuffles
تغییرات در مدیریت
policy reshuffles
تغییرات در سیاست
reshuffles occur
تغییرات رخ می دهد
reshuffles announced
تغییرات اعلام شد
reshuffles planned
تغییرات برنامه ریزی شد
frequent reshuffles
تغییرات مکرر
reshuffles needed
تغییرات مورد نیاز
major reshuffles
تغییرات عمده
the company often reshuffles its management team.
شرکت اغلب تیم مدیریت خود را تغییر میدهد.
after the election, the president reshuffles the cabinet.
پس از انتخابات، رئیسجمهور کابینه را تغییر میدهد.
she reshuffles her schedule to fit in more meetings.
او برنامه خود را تغییر میدهد تا جلسات بیشتری را در آن بگنجاند.
the organization reshuffles its priorities every quarter.
سازمان هر سه ماهه اولویتهای خود را تغییر میدهد.
he reshuffles his playlist to discover new music.
او لیست پخش خود را تغییر میدهد تا موسیقی جدیدی کشف کند.
the team reshuffles roles to improve collaboration.
تیم نقشها را تغییر میدهد تا همکاری را بهبود بخشد.
they often reshuffle the seating arrangement at events.
آنها اغلب چیدمان صندلی را در رویدادها تغییر میدهند.
the teacher reshuffles the class groups for the project.
معلم گروههای کلاس را برای پروژه تغییر میدهد.
the game reshuffles the deck after each round.
بازی پس از هر دور دسته کارت را تغییر میدهد.
she reshuffles her priorities when life gets hectic.
او اولویتهای خود را تغییر میدهد وقتی زندگی پرمشکلات است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید