resigning

[ایالات متحده]/rɪˈzaɪnɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈzaɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری resign؛ تسلیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

resigning from job

استعفا از شغل

resigning position

استعفا از سمت

resigning today

امروز استعفا می‌دهم

resigning officially

استعفای رسمی

resigning notice

اطلاع‌رسانی استعفا

resigning letter

نامه استعفا

resigning voluntarily

استعفای داوطلبانه

resigning immediately

بلافاصله استعفا می‌دهم

resigning gracefully

با وقار استعفا می‌دهم

resigning under pressure

تحت فشار استعفا می‌دهم

جملات نمونه

she is resigning from her position next month.

او ماه آینده از سمت خود استعفا خواهد داد.

he announced that he is resigning due to personal reasons.

او اعلام کرد که به دلیل مسائل شخصی استعفا خواهد داد.

after much consideration, they decided to resign together.

پس از بررسی‌های فراوان، آنها تصمیم گرفتند با هم استعفا دهند.

resigning from a job can be a difficult decision.

استعفا دادن از یک شغل می‌تواند تصمیمی دشوار باشد.

the manager is resigning to pursue other opportunities.

مدیر برای دنبال کردن فرصت‌های دیگر استعفا می‌کند.

she felt relieved after resigning from her stressful job.

او پس از استعفا از شغل پر استرس خود احساس رهایی کرد.

many employees are considering resigning due to low morale.

بسیاری از کارمندان به دلیل روحیه پایین استعفا را در نظر می‌گیرند.

he submitted his resignation letter yesterday.

او نامه استعفای خود را دیروز ارائه داد.

resigning can open new doors for your career.

استعفا می‌تواند درهای جدیدی را برای شغل شما باز کند.

she is resigning to focus on her family.

او برای تمرکز بر خانواده‌اش استعفا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید