the cookies smelled resistably delicious, but i stuck to my diet.
بوی کوکیها فوقالعاده وسوسهانگیز بود، اما من به رژیم غذاییام پایبند ماندم.
his argument was resistably persuasive, yet i maintained my position.
استدلال او به طرز وسوسهانگیزی متقاعدکننده بود، با این حال من به موضع خود وفادار ماندم.
the sale signs were resistably tempting, so i left the store quickly.
تابلوهای حراج وسوسهانگیز بودند، بنابراین من به سرعت مغازه را ترک کردم.
her charm was resistably appealing to everyone in the room.
جاذبه او برای همه در اتاق به طرز وسوسهانگیزی جذاب بود.
the offer seemed resistably good to be true, which made me suspicious.
پیشنهاد به طرز وسوسهانگیزی خوب به نظر میرسید تا درست باشد، که باعث شد من مشکوک شوم.
the dessert looked resistably sweet, but i managed to refuse.
دسر به طرز وسوسهانگیزی شیرین به نظر میرسید، اما من توانستم امتناع کنم.
his puppy-dog eyes were resistably cute, so i agreed to help.
چشمان سگمانند او به طرز وسوسهانگیزی دوستداشتنی بودند، بنابراین من موافقت کردم که کمک کنم.
the vacation package was resistably affordable for our budget.
بسته تعطیلات برای بودجه ما به طرز وسوسهانگیزی مقرون به صرفه بود.
the movie trailer was resistably compelling, making me want to watch it.
تیزر فیلم به طرز وسوسهانگیزی قانعکننده بود و باعث شد بخواهم آن را تماشا کنم.
the aroma of fresh bread was resistably alluring as i walked past the bakery.
عطر نان تازه در حالی که از کنار نانوایی عبور میکردم، به طرز وسوسهانگیزی فریبنده بود.
the clearance section's siren song proved resistably tempting.
آهنگ وسوسهانگیز بخش تخفیفها، وسوسهانگیز بودن آن را ثابت کرد.
the cookies smelled resistably delicious, but i stuck to my diet.
بوی کوکیها فوقالعاده وسوسهانگیز بود، اما من به رژیم غذاییام پایبند ماندم.
his argument was resistably persuasive, yet i maintained my position.
استدلال او به طرز وسوسهانگیزی متقاعدکننده بود، با این حال من به موضع خود وفادار ماندم.
the sale signs were resistably tempting, so i left the store quickly.
تابلوهای حراج وسوسهانگیز بودند، بنابراین من به سرعت مغازه را ترک کردم.
her charm was resistably appealing to everyone in the room.
جاذبه او برای همه در اتاق به طرز وسوسهانگیزی جذاب بود.
the offer seemed resistably good to be true, which made me suspicious.
پیشنهاد به طرز وسوسهانگیزی خوب به نظر میرسید تا درست باشد، که باعث شد من مشکوک شوم.
the dessert looked resistably sweet, but i managed to refuse.
دسر به طرز وسوسهانگیزی شیرین به نظر میرسید، اما من توانستم امتناع کنم.
his puppy-dog eyes were resistably cute, so i agreed to help.
چشمان سگمانند او به طرز وسوسهانگیزی دوستداشتنی بودند، بنابراین من موافقت کردم که کمک کنم.
the vacation package was resistably affordable for our budget.
بسته تعطیلات برای بودجه ما به طرز وسوسهانگیزی مقرون به صرفه بود.
the movie trailer was resistably compelling, making me want to watch it.
تیزر فیلم به طرز وسوسهانگیزی قانعکننده بود و باعث شد بخواهم آن را تماشا کنم.
the aroma of fresh bread was resistably alluring as i walked past the bakery.
عطر نان تازه در حالی که از کنار نانوایی عبور میکردم، به طرز وسوسهانگیزی فریبنده بود.
the clearance section's siren song proved resistably tempting.
آهنگ وسوسهانگیز بخش تخفیفها، وسوسهانگیز بودن آن را ثابت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید