revenging

[ایالات متحده]/rɪˈvɛn.dʒɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈvɛn.dʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل انتقام گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

revenging enemies

انتقام دشمنان

revenging wrongs

انتقام اشتباهات

revenging actions

انتقام اعمال

revenging spirits

انتقام ارواح

revenging deeds

انتقام اعمال نیک

revenging thoughts

انتقام افکار

revenging feelings

انتقام احساسات

revenging motives

انتقام انگیزه‌ها

revenging plans

انتقام برنامه‌ها

revenging moments

انتقام لحظه‌ها

جملات نمونه

he is revenging the wrongs done to his family.

او در حال انتقام گرفتن از اشتباهات خانواده‌اش است.

she spent years revenging her brother's death.

او سال‌ها برای انتقام مرگ برادرش وقت گذراند.

revenging is not always the answer to conflict.

انتقام همیشه پاسخ حل اختلاف نیست.

they were revenging the betrayal of their trust.

آنها در حال انتقام خیانت به اعتمادشان بودند.

he believed that revenging would bring him peace.

او معتقد بود که انتقام او را به آرامش می‌رساند.

she was obsessed with revenging her lost love.

او به انتقام از عشق از دست رفته‌اش وسواس داشت.

they plotted for years, revenging their father's disgrace.

آنها سال‌ها نقشه‌کشی کردند و انتقام از رسوایی پدرشان گرفتند.

revenging his enemies became his sole focus in life.

انتقام گرفتن از دشمنانش به تنها هدف زندگی‌اش تبدیل شد.

the story revolves around revenging a fallen hero.

داستان حول انتقام یک قهرمان سقوط کرده می‌چرخد.

revenging is a dangerous path to follow.

انتقام گرفتن مسیری خطرناک برای طی کردن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید