revivified spirit
روح بازیافتشده
revivified energy
انرژی بازیافتشده
revivified hope
امید بازیافتشده
revivified dreams
رویاهای بازیافتشده
revivified culture
فرهنگ بازیافتشده
revivified passion
اشتیاق بازیافتشده
revivified vision
چشمانداز بازیافتشده
revivified relationships
روابط بازیافتشده
revivified community
جامعه بازیافتشده
revivified purpose
هدف بازیافتشده
the community was revivified by the new park project.
جامعه با پروژه پارک جدید دوباره زنده شد.
after the renovation, the old theater was completely revivified.
پس از بازسازی، تئاتر قدیمی کاملاً دوباره زنده شد.
the artist's latest work revivified interest in traditional techniques.
آخرین اثر هنرمند علاقه به تکنیک های سنتی را دوباره زنده کرد.
her speech revivified the team's motivation to succeed.
سخنرانی او انگیزه تیم را برای موفقیت دوباره زنده کرد.
the festival revivified the town's cultural heritage.
جشنواره میراث فرهنگی شهر را دوباره زنده کرد.
the new leadership revivified the company's vision and goals.
رهبری جدید چشم انداز و اهداف شرکت را دوباره زنده کرد.
his return to the team revivified their chances of winning.
بازگشت او به تیم شانس آنها را برای برنده شدن دوباره زنده کرد.
the documentary revivified public interest in environmental issues.
فیلم مستند علاقه عمومی به مسائل زیست محیطی را دوباره زنده کرد.
the initiative aimed to revivify the local economy.
این طرح با هدف احیای اقتصاد محلی بود.
she felt revivified after a week of vacation in the mountains.
او بعد از یک هفته تعطیلات در کوهستان احساس تازگی کرد.
revivified spirit
روح بازیافتشده
revivified energy
انرژی بازیافتشده
revivified hope
امید بازیافتشده
revivified dreams
رویاهای بازیافتشده
revivified culture
فرهنگ بازیافتشده
revivified passion
اشتیاق بازیافتشده
revivified vision
چشمانداز بازیافتشده
revivified relationships
روابط بازیافتشده
revivified community
جامعه بازیافتشده
revivified purpose
هدف بازیافتشده
the community was revivified by the new park project.
جامعه با پروژه پارک جدید دوباره زنده شد.
after the renovation, the old theater was completely revivified.
پس از بازسازی، تئاتر قدیمی کاملاً دوباره زنده شد.
the artist's latest work revivified interest in traditional techniques.
آخرین اثر هنرمند علاقه به تکنیک های سنتی را دوباره زنده کرد.
her speech revivified the team's motivation to succeed.
سخنرانی او انگیزه تیم را برای موفقیت دوباره زنده کرد.
the festival revivified the town's cultural heritage.
جشنواره میراث فرهنگی شهر را دوباره زنده کرد.
the new leadership revivified the company's vision and goals.
رهبری جدید چشم انداز و اهداف شرکت را دوباره زنده کرد.
his return to the team revivified their chances of winning.
بازگشت او به تیم شانس آنها را برای برنده شدن دوباره زنده کرد.
the documentary revivified public interest in environmental issues.
فیلم مستند علاقه عمومی به مسائل زیست محیطی را دوباره زنده کرد.
the initiative aimed to revivify the local economy.
این طرح با هدف احیای اقتصاد محلی بود.
she felt revivified after a week of vacation in the mountains.
او بعد از یک هفته تعطیلات در کوهستان احساس تازگی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید