revivified

[ایالات متحده]/rɪˈvaɪvɪfaɪd/
[بریتانیا]/rɪˈvaɪvəˌfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به زندگی بازگرداندن؛ احیا کردن یا بازگرداندن؛ تقویت کردن یا انرژی بخشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

revivified spirit

روح بازیافت‌شده

revivified energy

انرژی بازیافت‌شده

revivified hope

امید بازیافت‌شده

revivified dreams

رویاهای بازیافت‌شده

revivified culture

فرهنگ بازیافت‌شده

revivified passion

اشتیاق بازیافت‌شده

revivified vision

چشم‌انداز بازیافت‌شده

revivified relationships

روابط بازیافت‌شده

revivified community

جامعه بازیافت‌شده

revivified purpose

هدف بازیافت‌شده

جملات نمونه

the community was revivified by the new park project.

جامعه با پروژه پارک جدید دوباره زنده شد.

after the renovation, the old theater was completely revivified.

پس از بازسازی، تئاتر قدیمی کاملاً دوباره زنده شد.

the artist's latest work revivified interest in traditional techniques.

آخرین اثر هنرمند علاقه به تکنیک های سنتی را دوباره زنده کرد.

her speech revivified the team's motivation to succeed.

سخنرانی او انگیزه تیم را برای موفقیت دوباره زنده کرد.

the festival revivified the town's cultural heritage.

جشنواره میراث فرهنگی شهر را دوباره زنده کرد.

the new leadership revivified the company's vision and goals.

رهبری جدید چشم انداز و اهداف شرکت را دوباره زنده کرد.

his return to the team revivified their chances of winning.

بازگشت او به تیم شانس آنها را برای برنده شدن دوباره زنده کرد.

the documentary revivified public interest in environmental issues.

فیلم مستند علاقه عمومی به مسائل زیست محیطی را دوباره زنده کرد.

the initiative aimed to revivify the local economy.

این طرح با هدف احیای اقتصاد محلی بود.

she felt revivified after a week of vacation in the mountains.

او بعد از یک هفته تعطیلات در کوهستان احساس تازگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید