riled

[ایالات متحده]/raɪld/
[بریتانیا]/raɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را عصبانی یا ناراحت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

riled up

عصبانی

get riled

عصبانی شدن

riled emotions

احساسات تحریک‌شده

riled feelings

احساسات تحریک‌شده

riled crowd

جمعیت تحریک‌شده

riled reactions

واکنش‌های تحریک‌شده

riled debate

بحث تحریک‌آمیز

riled spirits

روحیه تحریک‌شده

riled tempers

خشم تحریک‌شده

riled opponents

حریفان تحریک‌شده

جملات نمونه

he was riled by the unfair treatment at work.

او به دلیل رفتار ناعادلانه در محل کار عصبانی شد.

she always gets riled when people interrupt her.

او همیشه عصبانی می‌شود وقتی مردم صحبتش را قطع می‌کنند.

the loud noise riled the entire neighborhood.

صدای بلند کل محله را عصبانی کرد.

don't get riled over small issues.

در مورد مسائل کوچک عصبانی نشوید.

he was riled up after hearing the news.

او بعد از شنیدن خبر عصبانی شد.

the comments from his peers really riled him.

نظرات همکارانش واقعاً او را عصبانی کرد.

she tried to calm him down when he got riled.

وقتی او عصبانی شد، او سعی کرد او را آرام کند.

the unfair decision riled the fans.

تصمیم ناعادلانه طرفداران را عصبانی کرد.

his rude remarks riled everyone in the meeting.

اظهارات بی‌ادبانه او همه را در جلسه عصبانی کرد.

she was riled by the constant criticism.

او به دلیل انتقادهای مداوم عصبانی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید