ritualize life
آيينی کردن زندگی
ritualize time
آيينی کردن زمان
ritualize feelings
آيينی کردن احساسات
ritualize moments
آيينی کردن لحظات
ritualize practice
آيينی کردن تمرین
ritualize events
آيينی کردن رویدادها
ritualize habits
آيينی کردن عادتها
ritualize relationships
آيينی کردن روابط
ritualize experiences
آيينی کردن تجربیات
ritualize transitions
آيينی کردن گذارها
we need to ritualize our family gatherings to strengthen our bonds.
ما نیاز داریم گردهماییهای خانوادگی خود را به رسمیت شناسیم تا پیوندهای خود را تقویت کنیم.
many cultures ritualize their coming-of-age ceremonies.
فرهنگهای بسیاری آیینهای گذر از نوجویی خود را به رسمیت میشناسند.
they decided to ritualize their morning routines for better focus.
آنها تصمیم گرفتند روال صبحگاهی خود را به رسمیت شناسند تا تمرکز بهتری داشته باشند.
to create a sense of community, we should ritualize our celebrations.
برای ایجاد حس اجتماع، باید جشنهای خود را به رسمیت شناسیم.
schools often ritualize graduation ceremonies to mark achievements.
مدارس اغلب آیینهای فارغالتحصیلی را به رسمیت میشناسند تا دستاوردها را نشان دهند.
they aim to ritualize their weekly meetings to enhance productivity.
آنها هدفشان این است که جلسات هفتگی خود را به رسمیت شناسند تا بهرهوری را افزایش دهند.
some people ritualize their exercise routines to stay motivated.
برخی افراد روالهای ورزشی خود را به رسمیت میشناسند تا انگیزه خود را حفظ کنند.
we should ritualize our gratitude practices to foster positivity.
ما باید اعمال قدردانی خود را به رسمیت شناسیم تا مثبتاندیشی را تقویت کنیم.
to honor their heritage, they ritualize traditional festivals.
برای ادای احترام به میراث خود، آنها جشنوارههای سنتی را به رسمیت میشناسند.
many organizations ritualize team-building activities to improve morale.
سازمانهای بسیاری فعالیتهای تیمسازی را به رسمیت میشناسند تا روحیه را بهبود بخشند.
ritualize life
آيينی کردن زندگی
ritualize time
آيينی کردن زمان
ritualize feelings
آيينی کردن احساسات
ritualize moments
آيينی کردن لحظات
ritualize practice
آيينی کردن تمرین
ritualize events
آيينی کردن رویدادها
ritualize habits
آيينی کردن عادتها
ritualize relationships
آيينی کردن روابط
ritualize experiences
آيينی کردن تجربیات
ritualize transitions
آيينی کردن گذارها
we need to ritualize our family gatherings to strengthen our bonds.
ما نیاز داریم گردهماییهای خانوادگی خود را به رسمیت شناسیم تا پیوندهای خود را تقویت کنیم.
many cultures ritualize their coming-of-age ceremonies.
فرهنگهای بسیاری آیینهای گذر از نوجویی خود را به رسمیت میشناسند.
they decided to ritualize their morning routines for better focus.
آنها تصمیم گرفتند روال صبحگاهی خود را به رسمیت شناسند تا تمرکز بهتری داشته باشند.
to create a sense of community, we should ritualize our celebrations.
برای ایجاد حس اجتماع، باید جشنهای خود را به رسمیت شناسیم.
schools often ritualize graduation ceremonies to mark achievements.
مدارس اغلب آیینهای فارغالتحصیلی را به رسمیت میشناسند تا دستاوردها را نشان دهند.
they aim to ritualize their weekly meetings to enhance productivity.
آنها هدفشان این است که جلسات هفتگی خود را به رسمیت شناسند تا بهرهوری را افزایش دهند.
some people ritualize their exercise routines to stay motivated.
برخی افراد روالهای ورزشی خود را به رسمیت میشناسند تا انگیزه خود را حفظ کنند.
we should ritualize our gratitude practices to foster positivity.
ما باید اعمال قدردانی خود را به رسمیت شناسیم تا مثبتاندیشی را تقویت کنیم.
to honor their heritage, they ritualize traditional festivals.
برای ادای احترام به میراث خود، آنها جشنوارههای سنتی را به رسمیت میشناسند.
many organizations ritualize team-building activities to improve morale.
سازمانهای بسیاری فعالیتهای تیمسازی را به رسمیت میشناسند تا روحیه را بهبود بخشند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید