ruddiest

[ایالات متحده]/[ˈrʌdɪst]/
[بریتانیا]/[ˈrʌdɪst]/

ترجمه

adj. دارای رنگ قرمزترین؛ بسیار قرمز یا گرم.؛ دارای رنگ قرمز سالم، به ویژه در چهره.

عبارات و ترکیب‌ها

ruddiest cheeks

پوست گردنگی‌ترین خوش‌خوابان

ruddy complexion

پوست گردنگ

becoming ruddy

در حال گردنگ شدن

ruddy-faced man

مردی با پوست گردنگ

ruddy glow

نور گردنگ

ruddy sunrise

آفتاب‌گرما

ruddy brown

قهوه‌ای گردنگ

looking ruddy

به نظر گردنگ می‌رسد

ruddy color

رنگ گردنگ

felt ruddy

احساس گردنگی کرد

جملات نمونه

the children were excited to see the ruddiest santa claus at the mall.

کودکان برای دیدن سانتا کlaus قرمزترین در مال تهییج شدند.

she wore a ruddy scarf to match her cheeks on a cold winter day.

او یک پروانه قرمز را به چهره‌اش در یک روز زمستانی سرد پوشید.

after hours in the sun, his face had a ruddy glow.

پس از چند ساعت در زیر خورشید، چهره‌اش نور قرمزی داشت.

the farmer's ruddy complexion was a sign of good health and outdoor work.

پوست قرمز کشاورز نشان‌دهنده سلامتی خوب و کار بیرون از خانه بود.

the ruddy sunset painted the sky with vibrant colors.

گردو زرد آفتاب غروب، آسمان را با رنگ‌های زیبایی رنگ‌آمیز کرد.

he had a ruddy complexion from spending time in the garden.

او دارای پوست قرمز بود زیرا وقتی را در باغ گذراند.

the ruddy glow of the embers warmed the room.

نور قرمز خاکسترها اتاق را گرم کرد.

she admired the ruddy color of the autumn leaves.

او رنگ قرمز برگ‌های پاییز را دوست داشت.

the ruddy cheeks of the baby were adorable.

گریه‌های قرمز بچه‌ها عالی بود.

he described the landscape as having a ruddy hue.

او منظره را با رنگ قرمز توصیف کرد.

the ruddy light of dawn peeked over the horizon.

نور قرمز صبحگاهی از افق گذشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید