rusticates easily
به راحتی روستایی میشود
rusticates often
اغراقاً روستایی میشود
rusticates quickly
به سرعت روستایی میشود
rusticates naturally
به طور طبیعی روستایی میشود
rusticates beautifully
به زیبایی روستایی میشود
rusticates gradually
به تدریج روستایی میشود
rusticates effortlessly
بدون زحمت روستایی میشود
rusticates regularly
به طور منظم روستایی میشود
rusticates quietly
به آرامی روستایی میشود
rusticates pleasantly
به خوشی روستایی میشود
the artist rusticates in the countryside to find inspiration for her paintings.
هنرمند برای یافتن الهام برای نقاشیهایش در حومه شهر زندگی میکند.
after years in the city, he decided to rusticate and enjoy a simpler life.
پس از سالها زندگی در شهر، تصمیم گرفت زندگی سادهتری را تجربه کند و از آن لذت ببرد.
many writers rusticate during the summer to focus on their work.
بسیاری از نویسندگان در طول تابستان برای تمرکز بر روی کارشان از زندگی شهری دور میشوند.
she rusticates at her family’s cabin every winter.
او هر زمستان در کلبه خانوادگیاش زندگی میکند.
he prefers to rusticate away from the hustle and bustle of city life.
او ترجیح میدهد از شلوغی و ازدحام زندگی شهری دور باشد.
rusticates often find peace in nature.
کسانی که از زندگی شهری دور میشوند اغلب آرامش را در طبیعت مییابند.
during the pandemic, many people chose to rusticate in remote areas.
در طول همهگیری، بسیاری از مردم تصمیم گرفتند در مناطق دورافتاده زندگی کنند.
the couple decided to rusticate together for a month in the mountains.
آنها تصمیم گرفتند یک ماه را در کوهها با هم در حومه شهر زندگی کنند.
he rusticates to escape the pressures of his job.
او برای فرار از فشارهای شغلیاش زندگی میکند.
after his retirement, he rusticates in a small village by the sea.
پس از بازنشستگی، او در یک روستای کوچک کنار دریا زندگی میکند.
rusticates easily
به راحتی روستایی میشود
rusticates often
اغراقاً روستایی میشود
rusticates quickly
به سرعت روستایی میشود
rusticates naturally
به طور طبیعی روستایی میشود
rusticates beautifully
به زیبایی روستایی میشود
rusticates gradually
به تدریج روستایی میشود
rusticates effortlessly
بدون زحمت روستایی میشود
rusticates regularly
به طور منظم روستایی میشود
rusticates quietly
به آرامی روستایی میشود
rusticates pleasantly
به خوشی روستایی میشود
the artist rusticates in the countryside to find inspiration for her paintings.
هنرمند برای یافتن الهام برای نقاشیهایش در حومه شهر زندگی میکند.
after years in the city, he decided to rusticate and enjoy a simpler life.
پس از سالها زندگی در شهر، تصمیم گرفت زندگی سادهتری را تجربه کند و از آن لذت ببرد.
many writers rusticate during the summer to focus on their work.
بسیاری از نویسندگان در طول تابستان برای تمرکز بر روی کارشان از زندگی شهری دور میشوند.
she rusticates at her family’s cabin every winter.
او هر زمستان در کلبه خانوادگیاش زندگی میکند.
he prefers to rusticate away from the hustle and bustle of city life.
او ترجیح میدهد از شلوغی و ازدحام زندگی شهری دور باشد.
rusticates often find peace in nature.
کسانی که از زندگی شهری دور میشوند اغلب آرامش را در طبیعت مییابند.
during the pandemic, many people chose to rusticate in remote areas.
در طول همهگیری، بسیاری از مردم تصمیم گرفتند در مناطق دورافتاده زندگی کنند.
the couple decided to rusticate together for a month in the mountains.
آنها تصمیم گرفتند یک ماه را در کوهها با هم در حومه شهر زندگی کنند.
he rusticates to escape the pressures of his job.
او برای فرار از فشارهای شغلیاش زندگی میکند.
after his retirement, he rusticates in a small village by the sea.
پس از بازنشستگی، او در یک روستای کوچک کنار دریا زندگی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید