segregate people with infectious diseases
افراد مبتلا به بیماریهای مسری را جدا کنید.
characteristics that segregate leaders from followers;
ویژگیهایی که رهبران را از پیروان جدا میکند;
The doctor segregated the child sick with scarlet fever.
پزشک کودک مبتلا به تب اسکارلت را جدا کرد.
They segregated the boys from the girls.
آنها پسران را از دختران جدا کردند.
handicapped people should not be segregated from the rest of society.
افراد دارای معلولیت نباید از بقیه جامعه جدا شوند.
blacks were segregated in churches, schools, and colleges.
سیاهپوستان در کلیساها، مدارس و کالجها جدا شده بودند.
Synonyms ISOLATE, close off, cut off, enisle, island, segregate, separate,
مترادفها: جدا کردن، منزوی کردن، قطع کردن، جدا نمودن، جزیره، جدا کردن، جدا نمودن
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید