sandwiching

[ایالات متحده]/ˈsæn.wɪtʃ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsæn.wɪtʃ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. قرار دادن بین دو چیز؛ قرار دادن در بین؛ شلوغ کردن؛ گذاشتن بین برش‌های نان
n. لایه؛ ماده لایه‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

sandwiching ideas

قرار دادن ایده‌ها در کنار هم

sandwiching layers

قرار دادن لایه‌ها در کنار هم

sandwiching content

قرار دادن محتوا در کنار هم

sandwiching techniques

قرار دادن تکنیک‌ها در کنار هم

sandwiching options

قرار دادن گزینه‌ها در کنار هم

sandwiching flavors

قرار دادن طعم‌ها در کنار هم

sandwiching strategies

قرار دادن استراتژی‌ها در کنار هم

sandwiching styles

قرار دادن سبک‌ها در کنار هم

sandwiching tasks

قرار دادن وظایف در کنار هم

sandwiching messages

قرار دادن پیام‌ها در کنار هم

جملات نمونه

she enjoys sandwiching her work between breaks.

او از قرار دادن کار خود بین استراحت‌ها لذت می‌برد.

they were sandwiching their opinions during the discussion.

آنها در طول بحث نظرات خود را بین هم قرار می‌دادند.

he is sandwiching his studies with part-time work.

او تحصیلات خود را با کار پاره وقت ترکیب می‌کند.

the book is sandwiching humor between serious topics.

کتاب طنز را بین موضوعات جدی قرار می‌دهد.

we are sandwiching our vacation plans between meetings.

ما برنامه‌های تعطیلات خود را بین جلسات قرار می‌دهیم.

she likes sandwiching her lunch with snacks.

او دوست دارد ناهار خود را با میان وعده‌ها ترکیب کند.

the presentation was sandwiching visuals with data.

ارائه تصاویر را با داده‌ها ترکیب می‌کرد.

he is sandwiching his travel between two business trips.

او سفر خود را بین دو سفر کاری قرار می‌دهد.

the artist is sandwiching different styles in her work.

هنرمند سبک‌های مختلف را در کار خود ترکیب می‌کند.

we are sandwiching our workout between classes.

ما تمرین خود را بین کلاس‌ها قرار می‌دهیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید