scabbed

[ایالات متحده]/ˈskæbd/
[بریتانیا]/ˈskæbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با زخم پوشیده شده; دارای گال; حقیر; زشت; دارای برآمدگی

عبارات و ترکیب‌ها

scabbed over

پوشیده شده با پوسته

scabbed skin

پوست پوسته پوسته

scabbed wound

زخم پوسته پوسته

scabbed area

منطقه پوسته پوسته

scabbed knee

زانو با پوسته

scabbed elbow

آرنج با پوسته

scabbed surface

سطح پوسته پوسته

scabbed finger

انگشت با پوسته

scabbed scalp

سر با پوسته

scabbed lesion

ضایعه پوسته پوسته

جملات نمونه

his knee was scabbed over after the fall.

زانویش پس از سقوط، پوشیده از پوسته بود.

the child picked at his scabbed elbow.

کودک به آرنج زخم‌دارش می‌پرداخت.

she applied ointment to her scabbed skin.

او کرم را به پوست زخم‌دارش زد.

he couldn't resist picking at his scabbed wound.

او نمی‌توانست جلوی دست زدن به زخم پوسته پوسته خود را بگیرد.

the scabbed area was healing slowly.

منطقه زخم‌دار به آرامی در حال بهبود بود.

she noticed scabbed spots on her dog’s skin.

او لکه‌های پوسته پوسته روی پوست سگش متوجه شد.

after a few days, the scabbed surface began to itch.

پس از چند روز، سطح زخم‌دار شروع به خارش کرد.

he tried to hide his scabbed hands from others.

او سعی کرد دست‌های زخم‌دارش را از دیگران پنهان کند.

the doctor advised him not to scratch his scabbed areas.

پزشک به او توصیه کرد که مناطق زخم‌دارش را نخدشه نگیرد.

her scabbed knee reminded her of the fun she had.

زانویش که زخم پوسته پوسته داشت، او را از تفریحاتی که کرده بود، یادآوری می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید