scarified

[ایالات متحده]/'skærɪfaɪd/
[بریتانیا]/'skærɪfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای خراش‌ها یا علامت‌ها بر روی سطح

عبارات و ترکیب‌ها

scarified soil

خاک تراشیده

scarified lawn

چمن تراشیده

scarified surface

سطح تراشیده

scarified area

منطقه تراشیده

scarified ground

زمین تراشیده

scarified grass

چمنزار تراشیده

scarified field

زمین کشاورزی تراشیده

scarified earth

خاک تراشیده

scarified patch

منطقه کوچک تراشیده

scarified terrain

منطقه تراشیده

جملات نمونه

he felt scarified after watching the horror movie.

او پس از تماشای فیلم ترسناک احساس ترس کرد.

the children were scarified by the loud thunder.

کودکان از صدای رعد بلند ترسیدند.

she was scarified when she saw the snake in her garden.

وقتی مار را در باغش دید ترسید.

he tried to act brave, but deep down he was scarified.

سعی کرد شجاعانه رفتار کند، اما در اعماق وجودش ترسیده بود.

the sudden noise scarified the puppy.

صدای ناگهانی باعث ترس سگ کوچولو شد.

she was scarified by the unexpected news.

او از این خبر غیرمنتظره ترسید.

after the accident, he felt scarified to drive again.

پس از حادثه، احساس ترس کرد دوباره رانندگی کند.

the dark alley made her feel scarified.

پسکوه‌ها باعث شدند او احساس ترس کند.

he was scarified at the thought of public speaking.

فکر صحبت کردن در جمع او را ترساند.

the ghost story left the kids feeling scarified.

داستان ارواح باعث شد بچه‌ها احساس ترس کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید