schoolmate

[ایالات متحده]/'skuːlmeɪt/
[بریتانیا]/'skʊl'met/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همکلاسی، هم‌مدرسه‌ای

جملات نمونه

I met my schoolmate for lunch.

من با همکلاسی‌ام برای صرف ناهار ملاقات کردم.

She is my closest schoolmate.

او نزدیک‌ترین همکلاسی من است.

We used to study together as schoolmates.

ما به عنوان همکلاسی با هم درس می‌کردیم.

My schoolmate and I share a lot of memories.

من و همکلاسی‌ام خاطرات زیادی با هم داریم.

I bumped into my schoolmate at the store.

من به طور اتفاقی با همکلاسی‌ام در مغازه برخورد کردم.

We are organizing a reunion with our schoolmates.

ما در حال برگزاری یک دیدار با همکلاسی‌هایمان هستیم.

My schoolmate and I are in the same study group.

من و همکلاسی‌ام در یک گروه مطالعه مشترک هستیم.

I miss my schoolmates from high school.

من دلتنگی برای همکلاسی‌هایم از دبیرستان را احساس می‌کنم.

My schoolmate and I are planning a trip together.

من و همکلاسی‌ام در حال برنامه‌ریزی برای یک سفر مشترک هستیم.

He was my schoolmate back in elementary school.

او در دوران مدرسه ابتدایی همکلاسی من بود.

نمونه‌های واقعی

He knew the teacher had heard the insulting taunts of his thoughtless schoolmates.

او می‌دانست که معلم طعنه‌های توهین‌آمیز همکلاسی‌های بی‌فکرش را شنیده است.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

Li Daiyu said, Lin Fei, one of my mother's old schoolmates, lives here.

لی دای یو گفت: لین فی، یکی از همکلاسی‌های قدیمی مادرم، اینجا زندگی می‌کند.

منبع: People's Education Press High School English Compulsory Volume 3

Is that possible that we raise money from among our fellow schoolmates to support her?

آیا ممکن است ما پول را از میان همکلاسی‌هایمان برای حمایت از او جمع کنیم؟

منبع: New Horizons College English Audio-Visual Course (Third Edition)

I found that one of my schoolmates uses drugs.

من متوجه شدم که یکی از همکلاسی‌های من از مواد مخدر استفاده می‌کند.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

Garrone replied: " We are Antonio's schoolmates, and we have brought him three oranges" .

گارونه پاسخ داد: "ما همکلاسی‌های آنتونی هستیم و ما سه پرتقال برای او آورده‌ایم."

منبع: Education of Love

My schoolmates called me, semi-derisively, the Yankee1.

همکلاسی‌های من به من، به طریقی تمسخرآمیز، یانکی1 می‌گفتند.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

While riding the bus back from school, George befriended an older schoolmate, who he described as an upperclassman.

در حالی که جورج سوار اتوبوس برگشتن از مدرسه می‌شد، با یک همکلاسی بزرگتر دوست شد، که او را به عنوان یک دانشجوی ارشد توصیف کرد.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

Remember this when you are at play with your schoolmates.

وقتی با همکلاسی‌هایتان بازی می‌کنید، این را به خاطر داشته باشید.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

One weekend, my schoolmates and I decided to visit a famous mountain.

یک آخر هفته، من و همکلاسی‌هایم تصمیم گرفتیم از یک کوه معروف بازدید کنیم.

منبع: Crazy English Easy Memorization Essays 128 Articles

Robert and his schoolmates were ashamed at having called Henry a coward.

رابرت و همکلاسی‌هایش از اینکه هانری را بزدل صدا کرده بودند، شرمنده بودند.

منبع: American Original Language Arts Third Volume

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید