scooting away
دور شدن با سرعت
scooting around
گشتن با سرعت
scooting back
برگشتن با سرعت
scooting off
رفتن با سرعت
scooting down
رفتن به سمت پایین با سرعت
scooting past
عبور کردن با سرعت
scooting up
رفتن به سمت بالا با سرعت
scooting along
حرکت کردن با سرعت
scooting forward
رفتن به جلو با سرعت
scooting sideways
رفتن به پهلو با سرعت
the child is scooting across the floor on his toy car.
کودک با ماشین اسباببازی خود در حال حرکت روی زمین است.
she was scooting away from the group to get some quiet time.
او برای داشتن کمی وقت آرام برای دور شدن از گروه در حال حرکت بود.
he kept scooting his chair closer to the table.
او مدام صندلی خود را به سمت میز میبرد.
the dog was scooting around the yard chasing after a squirrel.
سگ در حیاط در حال حرکت بود و به دنبال سنجاب میدوید.
she noticed her cat scooting under the couch.
او متوجه شد که گربهاش زیر مبل در حال حرکت است.
they were scooting down the hill on their sleds.
آنها با سورتمعد خود در حال حرکت به سمت پایین تپه بودند.
the kids were scooting around the playground on their scooters.
کودکان با اسکیت خود در حال حرکت در زمین بازی بودند.
he was scooting his feet to stay warm in the cold weather.
او برای گرم ماندن در هوای سرد، پاهایش را به حرکت در میآورد.
she started scooting her way to the front of the line.
او شروع به حرکت به سمت جلوی صف کرد.
the toddler was scooting on his bottom to get to his toy.
کودک نوپا برای رسیدن به اسباببازی خود در حال حرکت روی باسن خود بود.
scooting away
دور شدن با سرعت
scooting around
گشتن با سرعت
scooting back
برگشتن با سرعت
scooting off
رفتن با سرعت
scooting down
رفتن به سمت پایین با سرعت
scooting past
عبور کردن با سرعت
scooting up
رفتن به سمت بالا با سرعت
scooting along
حرکت کردن با سرعت
scooting forward
رفتن به جلو با سرعت
scooting sideways
رفتن به پهلو با سرعت
the child is scooting across the floor on his toy car.
کودک با ماشین اسباببازی خود در حال حرکت روی زمین است.
she was scooting away from the group to get some quiet time.
او برای داشتن کمی وقت آرام برای دور شدن از گروه در حال حرکت بود.
he kept scooting his chair closer to the table.
او مدام صندلی خود را به سمت میز میبرد.
the dog was scooting around the yard chasing after a squirrel.
سگ در حیاط در حال حرکت بود و به دنبال سنجاب میدوید.
she noticed her cat scooting under the couch.
او متوجه شد که گربهاش زیر مبل در حال حرکت است.
they were scooting down the hill on their sleds.
آنها با سورتمعد خود در حال حرکت به سمت پایین تپه بودند.
the kids were scooting around the playground on their scooters.
کودکان با اسکیت خود در حال حرکت در زمین بازی بودند.
he was scooting his feet to stay warm in the cold weather.
او برای گرم ماندن در هوای سرد، پاهایش را به حرکت در میآورد.
she started scooting her way to the front of the line.
او شروع به حرکت به سمت جلوی صف کرد.
the toddler was scooting on his bottom to get to his toy.
کودک نوپا برای رسیدن به اسباببازی خود در حال حرکت روی باسن خود بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید