scrunched up
چروکیده
scrunched face
چهره چروکیده
scrunched paper
کاغذ چروکیده
scrunched hair
موهای چروکیده
scrunched nose
بینی چروکیده
scrunched eyes
چشمهای چروکیده
scrunched shirt
پیراهن چروکیده
scrunched blanket
ملحفه چروکیده
scrunched toes
انگشتان پا چروکیده
scrunched smile
لبخند چروکیده
she scrunched her nose at the bad smell.
او با ناراحتی بینی خود را به سمت بوی بد چرخاند.
the paper was scrunched into a ball and thrown away.
کاغذ به شکل یک توپ جمع شده و دور انداخته شد.
he scrunched his eyes to see better in the bright light.
او چشمانش را برای دیدن بهتر در نور شدید منقبض کرد.
she scrunched the fabric to create a unique texture.
او پارچه را برای ایجاد یک بافت منحصر به فرد جمع کرد.
the child scrunched up his face when he tasted the lemon.
وقتی کودک طعم لیمو را چشید، چهرهاش را منقبض کرد.
they scrunched together to fit in the small car.
آنها برای جا گرفتن در ماشین کوچک به هم نزدیک شدند.
she scrunched her hair into a messy bun.
او موهایش را به یک بافت نامرتب جمع کرد.
he scrunched the map in frustration after getting lost.
او نقشه را به دلیل گم شدن با ناامیدی جمع کرد.
the dog scrunched up its face in confusion.
سگ با سردرگمی چهرهاش را جمع کرد.
she scrunched the letter in her hand before throwing it away.
او قبل از دور انداختن نامه را در دست خود جمع کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید