scrunched

[ایالات متحده]/skrʌnʧt/
[بریتانیا]/skrʌnʧt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته تقسیم شده scrunch; جمع کردن; له کردن; فشردن

عبارات و ترکیب‌ها

scrunched up

چروکیده

scrunched face

چهره چروکیده

scrunched paper

کاغذ چروکیده

scrunched hair

موهای چروکیده

scrunched nose

بینی چروکیده

scrunched eyes

چشم‌های چروکیده

scrunched shirt

پیراهن چروکیده

scrunched blanket

ملحفه چروکیده

scrunched toes

انگشتان پا چروکیده

scrunched smile

لبخند چروکیده

جملات نمونه

she scrunched her nose at the bad smell.

او با ناراحتی بینی خود را به سمت بوی بد چرخاند.

the paper was scrunched into a ball and thrown away.

کاغذ به شکل یک توپ جمع شده و دور انداخته شد.

he scrunched his eyes to see better in the bright light.

او چشمانش را برای دیدن بهتر در نور شدید منقبض کرد.

she scrunched the fabric to create a unique texture.

او پارچه را برای ایجاد یک بافت منحصر به فرد جمع کرد.

the child scrunched up his face when he tasted the lemon.

وقتی کودک طعم لیمو را چشید، چهره‌اش را منقبض کرد.

they scrunched together to fit in the small car.

آنها برای جا گرفتن در ماشین کوچک به هم نزدیک شدند.

she scrunched her hair into a messy bun.

او موهایش را به یک بافت نامرتب جمع کرد.

he scrunched the map in frustration after getting lost.

او نقشه‌ را به دلیل گم شدن با ناامیدی جمع کرد.

the dog scrunched up its face in confusion.

سگ با سردرگمی چهره‌اش را جمع کرد.

she scrunched the letter in her hand before throwing it away.

او قبل از دور انداختن نامه را در دست خود جمع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید