squished

[ایالات متحده]/skwɪʃt/
[بریتانیا]/skwɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را فشرده یا له کردن؛ به روشی حرکت کردن که صدای له شدن ایجاد کند

عبارات و ترکیب‌ها

squished bug

حشره له شده

squished sandwich

ساندویچ له شده

squished fruit

میوه له شده

squished toy

اسباب بازی له شده

squished paper

مقوا له شده

squished bugger

حشراتی له شده

squished face

چهره له شده

squished grapes

انگور له شده

squished package

بسته له شده

squished flower

گل له شده

جملات نمونه

she accidentally squished the bug with her shoe.

او به طور تصادفی حشره را با کفشش له کرد.

the kids squished the playdough into funny shapes.

بچه ها خمیر بازی را به شکل های خنده دار له کردند.

he squished the sandwich in his backpack.

او ساندویچ را در کوله پشتی اش له کرد.

they squished together on the small couch.

آنها روی مبل کوچک به هم چسبیدند.

the car was squished in the narrow parking space.

ماشین در فضای پارک باریک له شده بود.

she squished the fruit to make juice.

او میوه را له کرد تا آب میوه درست کند.

the dog squished its toy between its paws.

سگ اسباب بازی خود را بین پنجه هایش له کرد.

he squished the paper into a ball and threw it away.

او کاغذ را به یک توپ تبدیل کرد و آن را دور انداخت.

the team squished their ideas into a single presentation.

تیم ایده های خود را در یک ارائه واحد خلاصه کرد.

she squished her face against the window to see better.

او صورت خود را به شیشه چسباند تا بهتر ببیند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید