scrunches

[ایالات متحده]/skrʌnʧɪz/
[بریتانیا]/skrʌnʧɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدای تردی ایجاد می‌کند؛ جمع شدن؛ خرد کردن؛ فشردن

عبارات و ترکیب‌ها

scrunches up

چکیده‌ شدن

scrunches down

چکیده‌ شدن به سمت پایین

scrunches face

چکاندن صورت

scrunches paper

چکاندن کاغذ

scrunches nose

چکاندن بینی

scrunches hair

چکاندن مو

scrunches eyes

چکاندن چشم

scrunches blanket

چکاندن پتو

scrunches lips

چکاندن لب

scrunches shoulders

چکاندن شانه‌ها

جملات نمونه

she scrunches her nose when she smells something unpleasant.

وقتی بوی نامطبوعی می‌گیرد، بینی‌اش را منقبض می‌کند.

the cat scrunches up in a ball to keep warm.

گربه برای گرم ماندن خود را به شکل یک توپ جمع می‌کند.

he scrunches the paper before throwing it in the bin.

او کاغذ را قبل از انداختن آن در سطل زباله جمع می‌کند.

when she is thinking, she often scrunches her eyebrows.

وقتی فکر می‌کند، اغلب ابروهایش را جمع می‌کند.

the child scrunches up the blanket while playing.

بچه در حین بازی پتو را جمع می‌کند.

he scrunches his face in confusion.

او با سردرگمی چهره‌اش را جمع می‌کند.

she scrunches her hair into a messy bun.

او موهایش را به یک بافت نامرتب جمع می‌کند.

the dog scrunches its ears when it hears a loud noise.

وقتی صدای بلندی می‌شنود، سگ گوش‌هایش را جمع می‌کند.

he scrunches his eyes to see better in the bright light.

او برای دیدن بهتر در نور شدید چشمانش را جمع می‌کند.

she scrunches the fabric to create a textured look.

او پارچه را جمع می‌کند تا ظاهری با بافت ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید