secessions

[ایالات متحده]/sɪ'seʃ(ə)n/
[بریتانیا]/sɪ'sɛʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برداشت، جدایی

جملات نمونه

the republics want secession from the union.

جمهوری‌ها خواهان جدا شدن از اتحادیه هستند.

an advocate of secession from a larger group

طرفدار جدا شدن از یک گروه بزرگتر

The region declared secession from the country.

منطقه اعلام جدایی از کشور کرد.

The secession of the southern states led to the Civil War.

جدایی ایالت‌های جنوبی منجر به جنگ داخلی شد.

The secession movement gained momentum in the early 19th century.

جنبش جدایی‌طلب در اوایل قرن نوزدهم قدرت گرفت.

The secessionist group called for independence from the central government.

گروه جدایی‌طلب خواستار استقلال از دولت مرکزی شد.

The secession referendum was met with strong opposition.

همه‌پرسی جدایی‌طلب با مخالفت قوی مواجه شد.

The secessionist leaders were arrested for their actions.

رهبران جدایی‌طلب به دلیل اقداماتشان دستگیر شدند.

The secessionist movement was ultimately unsuccessful.

جنبش جدایی‌طلب در نهایت موفقیت‌آمیز نبود.

The secession of the province caused political turmoil.

جدایی استان باعث آشفتگی سیاسی شد.

The secessionist party won a majority in the regional elections.

حزب جدایی‌طلب اکثریت را در انتخابات منطقه‌ای به دست آورد.

The secessionist leaders sought international recognition for their cause.

رهبران جدایی‌طلب به دنبال به دست آوردن به رسمیت شناختن بین‌المللی برای هدف خود بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید