seconded my view
نظر من را حمایت کرد
seconded him
او را حمایت کرد
seconded the motion
طرح را حمایت کرد
seconded application
درخواست را حمایت کرد
seconded opinion
نظر حمایت شده
being seconded
در حال حمایت شدن
seconded to duty
به خدمت حمایت شده
seconded request
درخواست حمایت شده
seconded proposal
پیشنهاد حمایت شده
seconded candidate
نامزد حمایت شده
he was seconded to the marketing department for six months.
او به مدت شش ماه به بخش بازاریابی انتقال داده شد.
she's been seconded from our london office to new york.
او از دفتر لندن ما به نیویورک انتقال یافته است.
the engineer was seconded to lead the new project team.
مهندس به منظور رهبری تیم پروژه جدید انتقال داده شد.
i was seconded to work on a special assignment in berlin.
من به منظور انجام یک کار ویژه در برلین انتقال یافته ام.
the company seconded a senior manager to assist with the merger.
شرکت یک مدیر عالی را به منظور کمک در انجام ادغام انتقال داد.
he's been seconded to the research team for a year.
او به تیم تحقیقات برای یک سال انتقال یافته است.
she was seconded to the sales team to improve performance.
او به تیم فروش انتقال داده شد تا عملکرد را بهبود بخشد.
the consultant was seconded from a partner firm.
کارشناس از یک شرکت همکار انتقال یافت.
he's been seconded to provide technical support overseas.
او به منظور ارائه پشتیبانی فنی در خارج از کشور انتقال یافته است.
she was seconded to the finance department to gain experience.
او به بخش مالی انتقال داده شد تا تجربه کسب کند.
the project manager was seconded to a different division.
مدیر پروژه به یک بخش متفاوت انتقال یافت.
he was seconded to the international team for a short period.
او به تیم بین المللی برای مدت کوتاهی انتقال داده شد.
seconded my view
نظر من را حمایت کرد
seconded him
او را حمایت کرد
seconded the motion
طرح را حمایت کرد
seconded application
درخواست را حمایت کرد
seconded opinion
نظر حمایت شده
being seconded
در حال حمایت شدن
seconded to duty
به خدمت حمایت شده
seconded request
درخواست حمایت شده
seconded proposal
پیشنهاد حمایت شده
seconded candidate
نامزد حمایت شده
he was seconded to the marketing department for six months.
او به مدت شش ماه به بخش بازاریابی انتقال داده شد.
she's been seconded from our london office to new york.
او از دفتر لندن ما به نیویورک انتقال یافته است.
the engineer was seconded to lead the new project team.
مهندس به منظور رهبری تیم پروژه جدید انتقال داده شد.
i was seconded to work on a special assignment in berlin.
من به منظور انجام یک کار ویژه در برلین انتقال یافته ام.
the company seconded a senior manager to assist with the merger.
شرکت یک مدیر عالی را به منظور کمک در انجام ادغام انتقال داد.
he's been seconded to the research team for a year.
او به تیم تحقیقات برای یک سال انتقال یافته است.
she was seconded to the sales team to improve performance.
او به تیم فروش انتقال داده شد تا عملکرد را بهبود بخشد.
the consultant was seconded from a partner firm.
کارشناس از یک شرکت همکار انتقال یافت.
he's been seconded to provide technical support overseas.
او به منظور ارائه پشتیبانی فنی در خارج از کشور انتقال یافته است.
she was seconded to the finance department to gain experience.
او به بخش مالی انتقال داده شد تا تجربه کسب کند.
the project manager was seconded to a different division.
مدیر پروژه به یک بخش متفاوت انتقال یافت.
he was seconded to the international team for a short period.
او به تیم بین المللی برای مدت کوتاهی انتقال داده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید