seething

[ایالات متحده]/'siːðɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار داغ، جوشان
v. نفوذ کردن، جوشیدن، در حالت آشفتگی بودن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریseething

عبارات و ترکیب‌ها

seething with anger

غرق در خشم

seething with jealousy

غرق در حسادت

seething with frustration

غرق در ناامیدی

seething with resentment

غرق در کینه

seething with emotion

غرق در احساسات

جملات نمونه

a seething revolutionary struggle

یک مبارزه انقلابی خروشان

a seething herd of lemmings on the road.

گله‌ای خروشان از سمورها در جاده.

the entire cellar was seething with spiders.

کل سرداب پر از عنکبوت بود.

resentment seething within him.

خشم فروخفته در وجودش.

inwardly seething, he did as he was told.

درون خود در حال خشمگین بود، همانطور که به او گفته بودند انجام داد.

inwardly he was seething at the slight to his authority.

درون خود به خاطر توهین به اقتدارش خشمگین بود.

he was seething at the slight to his authority.

او به دلیل توهین به اقتدارش خشمگین بود.

he shouldered his way through the seething mass of children.

او با زور از میان جمعیت خشمگین کودکان عبور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید