settles

[ایالات متحده]/ˈsɛtəlz/
[بریتانیا]/ˈsɛtəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ترتیب دادن یا تصمیم‌گیری درباره چیزی؛ قرار دادن یا گذاشتن چیزی در یک موقعیت خاص؛ ایجاد یک محل سکونت؛ پایدار یا امن کردن

عبارات و ترکیب‌ها

settles down

نشستن

settles in

جا افتادن

settles for

رضایت دادن به

settles accounts

تسویه حساب

settles disputes

حل اختلافات

settles claims

رسیدگی به ادعاها

settles matters

حل مسائل

settles issues

حل مشکلات

settles debts

پرداخت بدهی

settles quickly

به سرعت فرو می‌نشیند

جملات نمونه

she settles down after a long day at work.

او بعد از یک روز طولانی در محل کار آرام می‌شود.

he settles the dispute between the two parties.

او اختلاف را بین دو طرف حل می‌کند.

the dust settles after the storm.

بعد از طوفان، گرد و غبار آرام می‌گیرد.

they finally settle on a date for the wedding.

آنها سرانجام برای عروسی یک تاریخ انتخاب می‌کنند.

she settles into her new job quite easily.

او به راحتی در شغل جدید خود مستقر می‌شود.

he settles his debts before moving to a new city.

او بدهی‌های خود را قبل از نقل مکان به یک شهر جدید تسویه می‌کند.

the committee settles on the best candidate.

کمیته بهترین نامزد را انتخاب می‌کند.

after much discussion, she finally settles her mind.

پس از بحث‌های فراوان، او بالاخره نظر خود را مشخص می‌کند.

it takes time before everything settles down.

مدتی طول می‌کشد تا همه چیز آرام شود.

he settles for second place in the competition.

او برای مقام دوم در مسابقه راضی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید