settles down
نشستن
settles in
جا افتادن
settles for
رضایت دادن به
settles accounts
تسویه حساب
settles disputes
حل اختلافات
settles claims
رسیدگی به ادعاها
settles matters
حل مسائل
settles issues
حل مشکلات
settles debts
پرداخت بدهی
settles quickly
به سرعت فرو مینشیند
she settles down after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی در محل کار آرام میشود.
he settles the dispute between the two parties.
او اختلاف را بین دو طرف حل میکند.
the dust settles after the storm.
بعد از طوفان، گرد و غبار آرام میگیرد.
they finally settle on a date for the wedding.
آنها سرانجام برای عروسی یک تاریخ انتخاب میکنند.
she settles into her new job quite easily.
او به راحتی در شغل جدید خود مستقر میشود.
he settles his debts before moving to a new city.
او بدهیهای خود را قبل از نقل مکان به یک شهر جدید تسویه میکند.
the committee settles on the best candidate.
کمیته بهترین نامزد را انتخاب میکند.
after much discussion, she finally settles her mind.
پس از بحثهای فراوان، او بالاخره نظر خود را مشخص میکند.
it takes time before everything settles down.
مدتی طول میکشد تا همه چیز آرام شود.
he settles for second place in the competition.
او برای مقام دوم در مسابقه راضی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید