shambled

[ایالات متحده]/ˈʃæm.bəld/
[بریتانیا]/ˈʃæm.bəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طرز نامناسب یا ناپایدار راه رفتن یا حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

shambled along

به آرامی قدم زد

shambled home

به آرامی به خانه رفت

shambled forward

به آرامی به جلو رفت

shambled back

به آرامی به عقب رفت

shambled around

به آرامی در اطراف قدم زد

shambled off

به آرامی دور شد

shambled away

به آرامی دور رفت

shambled together

به آرامی با هم قدم زدند

shambled slowly

به آرامی قدم زد

shambled sadly

با ناراحتی قدم زد

جملات نمونه

after the storm, the town looked shambled and disorganized.

بعد از طوفان، شهر به نظر به هم ریخته و نامنظم بود.

the old building has been shambled for years without any repairs.

ساختمان قدیمی سال‌ها بدون تعمیرات به هم ریخته است.

his thoughts were shambled after the long meeting.

بعد از جلسه طولانی، افکار او به هم ریخته بود.

the shambled state of the house made it hard to sell.

وضعیت به هم ریخته خانه باعث شد فروش آن دشوار باشد.

she walked through the shambled streets, feeling lost.

او از میان خیابان‌های به هم ریخته عبور کرد و احساس گمشدگی کرد.

the shambled furniture in the room gave it a neglected look.

اثاثات به هم ریخته در اتاق، به آن ظاهری بی‌توجهی داد.

his career has become shambled due to poor decisions.

به دلیل تصمیمات ضعیف، شغل او به هم ریخته است.

the project was shambled after multiple delays.

پس از تاخیرهای متعدد، پروژه به هم ریخت.

the shambled appearance of the garden was disappointing.

ظاهر به هم ریخته باغ ناامیدکننده بود.

his notes were shambled and hard to read.

یادداشت‌های او به هم ریخته و خواندن آنها دشوار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید