shambled along
به آرامی قدم زد
shambled home
به آرامی به خانه رفت
shambled forward
به آرامی به جلو رفت
shambled back
به آرامی به عقب رفت
shambled around
به آرامی در اطراف قدم زد
shambled off
به آرامی دور شد
shambled away
به آرامی دور رفت
shambled together
به آرامی با هم قدم زدند
shambled slowly
به آرامی قدم زد
shambled sadly
با ناراحتی قدم زد
after the storm, the town looked shambled and disorganized.
بعد از طوفان، شهر به نظر به هم ریخته و نامنظم بود.
the old building has been shambled for years without any repairs.
ساختمان قدیمی سالها بدون تعمیرات به هم ریخته است.
his thoughts were shambled after the long meeting.
بعد از جلسه طولانی، افکار او به هم ریخته بود.
the shambled state of the house made it hard to sell.
وضعیت به هم ریخته خانه باعث شد فروش آن دشوار باشد.
she walked through the shambled streets, feeling lost.
او از میان خیابانهای به هم ریخته عبور کرد و احساس گمشدگی کرد.
the shambled furniture in the room gave it a neglected look.
اثاثات به هم ریخته در اتاق، به آن ظاهری بیتوجهی داد.
his career has become shambled due to poor decisions.
به دلیل تصمیمات ضعیف، شغل او به هم ریخته است.
the project was shambled after multiple delays.
پس از تاخیرهای متعدد، پروژه به هم ریخت.
the shambled appearance of the garden was disappointing.
ظاهر به هم ریخته باغ ناامیدکننده بود.
his notes were shambled and hard to read.
یادداشتهای او به هم ریخته و خواندن آنها دشوار بود.
shambled along
به آرامی قدم زد
shambled home
به آرامی به خانه رفت
shambled forward
به آرامی به جلو رفت
shambled back
به آرامی به عقب رفت
shambled around
به آرامی در اطراف قدم زد
shambled off
به آرامی دور شد
shambled away
به آرامی دور رفت
shambled together
به آرامی با هم قدم زدند
shambled slowly
به آرامی قدم زد
shambled sadly
با ناراحتی قدم زد
after the storm, the town looked shambled and disorganized.
بعد از طوفان، شهر به نظر به هم ریخته و نامنظم بود.
the old building has been shambled for years without any repairs.
ساختمان قدیمی سالها بدون تعمیرات به هم ریخته است.
his thoughts were shambled after the long meeting.
بعد از جلسه طولانی، افکار او به هم ریخته بود.
the shambled state of the house made it hard to sell.
وضعیت به هم ریخته خانه باعث شد فروش آن دشوار باشد.
she walked through the shambled streets, feeling lost.
او از میان خیابانهای به هم ریخته عبور کرد و احساس گمشدگی کرد.
the shambled furniture in the room gave it a neglected look.
اثاثات به هم ریخته در اتاق، به آن ظاهری بیتوجهی داد.
his career has become shambled due to poor decisions.
به دلیل تصمیمات ضعیف، شغل او به هم ریخته است.
the project was shambled after multiple delays.
پس از تاخیرهای متعدد، پروژه به هم ریخت.
the shambled appearance of the garden was disappointing.
ظاهر به هم ریخته باغ ناامیدکننده بود.
his notes were shambled and hard to read.
یادداشتهای او به هم ریخته و خواندن آنها دشوار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید