shuffled

[ایالات متحده]/ˈʃʌf.əld/
[بریتانیا]/ˈʃʌf.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و شکل ماضی نقلی shuffle؛ با حرکتی کشیده راه رفتن؛ کاری را بی دقت انجام دادن؛ از مشکلات دنیوی فرار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

shuffled cards

کارت‌های به هم ریخته

shuffled playlist

لیست پخش به هم ریخته

shuffled order

ترتیب به هم ریخته

shuffled deck

دسته‌ی کارت به هم ریخته

shuffled songs

آهنگ‌های به هم ریخته

shuffled files

فایل‌های به هم ریخته

shuffled numbers

اعداد به هم ریخته

shuffled letters

حروف به هم ریخته

shuffled events

رویدادهای به هم ریخته

shuffled teams

تیم‌های به هم ریخته

جملات نمونه

the cards were shuffled before the game started.

قبل از شروع بازی، کارت‌ها به هم ریخته شدند.

she shuffled the papers on her desk.

او کاغذها را روی میزش به هم ریخت.

the playlist was shuffled to keep things interesting.

لیست پخش به هم ریخته شد تا اوضاع جالب بماند.

he shuffled his feet nervously during the interview.

او در طول مصاحبه، با اضطراب پاهایش را به هم می‌ریخت.

they shuffled around the room, looking for their belongings.

آنها در اتاق به اطراف می‌چرخیدند و به دنبال وسایل خود می‌گشتند.

we shuffled the schedule to accommodate everyone's needs.

ما برنامه را به هم ریختیم تا نیازهای همه را برآورده کنیم.

after the shuffle, the team dynamic changed completely.

پس از به هم ریختن، پویایی گروه کاملاً تغییر کرد.

the teacher shuffled the students for the group project.

معلم دانش‌آموزان را برای پروژه گروهی به هم ریخت.

the data was shuffled to ensure randomness in the experiment.

داده‌ها به هم ریخته شد تا تصادفی بودن آزمایش تضمین شود.

he shuffled the deck and dealt the cards.

او دسته کارت‌ها را به هم ریخت و کارت‌ها را پخش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید