shuffled cards
کارتهای به هم ریخته
shuffled playlist
لیست پخش به هم ریخته
shuffled order
ترتیب به هم ریخته
shuffled deck
دستهی کارت به هم ریخته
shuffled songs
آهنگهای به هم ریخته
shuffled files
فایلهای به هم ریخته
shuffled numbers
اعداد به هم ریخته
shuffled letters
حروف به هم ریخته
shuffled events
رویدادهای به هم ریخته
shuffled teams
تیمهای به هم ریخته
the cards were shuffled before the game started.
قبل از شروع بازی، کارتها به هم ریخته شدند.
she shuffled the papers on her desk.
او کاغذها را روی میزش به هم ریخت.
the playlist was shuffled to keep things interesting.
لیست پخش به هم ریخته شد تا اوضاع جالب بماند.
he shuffled his feet nervously during the interview.
او در طول مصاحبه، با اضطراب پاهایش را به هم میریخت.
they shuffled around the room, looking for their belongings.
آنها در اتاق به اطراف میچرخیدند و به دنبال وسایل خود میگشتند.
we shuffled the schedule to accommodate everyone's needs.
ما برنامه را به هم ریختیم تا نیازهای همه را برآورده کنیم.
after the shuffle, the team dynamic changed completely.
پس از به هم ریختن، پویایی گروه کاملاً تغییر کرد.
the teacher shuffled the students for the group project.
معلم دانشآموزان را برای پروژه گروهی به هم ریخت.
the data was shuffled to ensure randomness in the experiment.
دادهها به هم ریخته شد تا تصادفی بودن آزمایش تضمین شود.
he shuffled the deck and dealt the cards.
او دسته کارتها را به هم ریخت و کارتها را پخش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید